منصوریه شهرما

منصوریه در5کیلومتری شمال شرقی شهرستان بهبهان ازتوابع استان خوزستان واقع شده است.جمعیت آن تاقبل ازسرشماری سال نود 6500 نفربوده است.مردم منصوریه ازراه کشاورزی،باغداری؛فعالیت درکارخانجات صنعتی ازجمله شرکت سیمان ودیگرادارات شهرستان امرارمعاش مینمایند.منصوریه باهمت مردم ومسئولین دارای تاسیسات آبرسانی،مخابرات ،درمانگاه،کتابخانه خانه بهداشت،آموزشگاه فنی وحرفه ای،تعاونی روستایی ،آموزشگاه دخترانه وپسرانه تامقطع متوسطه ،بانک ،دوباب مسجدو4باب نانوایی است.قنات تاریخی منصوریه متعلق به دوره ساسانی میباشد.

وقف منصوریه درگذرتاریخ/نبش قبرتاریخی برای چه؟
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢  کلمات کلیدی:

شرایط واقف

Image result for ‫شرایط واقف‬‎
  

اعضای محترم کمیته ویژه پیگیری حل وفصل یک دانگ اوقاف املاک منصوریه

سلام علیکم

خوشبختانه زحمات چندین ساله اعضای محترم شورای اسلامی وحمایت مردم شهرمان جهت حل وفصل موضوع یک دانگ اوقاف املاک منصوریه درحال نتیجه گیری است ومسئولیت سنگین توافق بااداره محترم اوقاف شهرستان وفق مفادوقفنامه که دارای پیچیدگیهای خاصی میباشد،برعهده شما عزیزان گذاشته شده است.لذاازآنجا که هرگونه توافقی دررابطه بامنازل مسکونی زمین های زراعی وباغات را نیزتحت تاثیرقرارخواهدداد.بنده به عنوان یک شهروندوظیفه خودمیدانم اطلاعات خودم راتقدیم نمایم.

دوستان یک طرف این قضیه اداراه اوقاف شهرستان بهبهان به مدیریت حاج آقا جنتی است که انسانی منطقی وفرهنگی است وبه همین جهت بانظرمثبت پیش قدم شده وطرف دیگرمردم متدین منصوریه ومریدان اهل بیت(ع)هستندکه درراه اعمه اطهاروساخت مساجد،برپایی مجالس روضه خوانی درمساجدومنازل خودکه موضوع اصلی وقف است عاشقانه خدمت میکنند.

لذااین خودجای خوشحالی است.دراین میان چندنکته هست که حتما برای رسیدن به توافق نهایی نیاز به تامل وتبادل نظربیشتری دارد.البته چندی پیش بنده درنشستی دوستانه باحاج آقا جنتی این مواردراتاحدودی مرورنمودیم که درچندمورداختلاف نظرداشتیم . امیدوارم شما باخردجمعی به نتیجه مثبت برسید.(موارداختلافی به شرح ذیل است)

1- چنانچه مستحضرهستیدتاچندسال پیش بافت قدیم منازل مسکونی منصوریه شامل اوقاف نمی شد. وتحقیقا واقف خانه های دهقانی ساکنین راازوقف معاف نموده است.این موضوع دردهه های گذشته مورداعتراض مردم بودچراکه مدعی بودنداین بندویاعرفی که حاکم بوده محدودیت مکانی وزمانی ندارد.چرکه از بافت جدید اجاره بهاء میگرفتند .لذامردم معتقدبودندنبدازکل منازل منصوریه نبایداجاره بهاءگرفته شود.

2- موردمهم دیگراین است که مردم منصوریه سال 1350کل یک دانگ اوقاف راازدولت وقت خریداری نموده وسندثبتی گرفته اندوبهاءآنرایکجا ازطلبکاری زارعین ازشرکت سیمان کسرکرده اند.اماسال 1363آن معامله ازطرف دولت لغوشد.ومجلس شورای اسلامی مصوب نمودکه مبلغ پرداختی مالکین مستردگردد.اما تابه حال که 30 سال ازآن تاریخ گذشته اداره اوقاف تاآنجایی که بنده اطلاع دارم وازبزرگترها هم شنیده ام دراین باره اقدامی ننموده است.

3-بااین وصف مبلغ پرداختی به مالکین به نرخ روز بایدمحاسبه وتهاترگردد.

ازآنجاکه نتیجه عملکردشما همشهریان عزیزدراحقاق حق مردم منصوریه ونسلهای آینده سرنوشت سازخواهدبود،انتظارمیرودکه ازتجارب دلسوزان وعلم جوانان خصوصا حقوقدانان شهرمان که بعضاوکیل هم هستنداستفاده نمایید.

موفق ومؤیدباشیدانشاالله

خدمتگزارمردم شریف وقدرشناس شهرمنصوریه بهمن پور

 

 


چنان‏که می‏دانیم وقف از سه رکن تشکیل می‏یابد.بد:

اینک به صورت کوتاه شرایط واقف را یاد می‏کنیم:

واقف باید واجد اهلیت قانونی باشد. اهلیت شرعی و قانونی عبارت است از: بلوغ، عقل و قصد و رضا. این خصوصیات شرایط عام هر عقد و ایقاع و عهد است. اهلیت‏داشتن واقف را قانون مدنی در ماده 57 مقرر می‏دارد که «مالک باید مالک مالی باشد که وقف می‏کند و به‏علاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است» و در مواد 210 و 213 قانون مزبور اهلیت را چنین بیان می‏کند: متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند ـ معامله مهجورین نافذ نیست.

شرایطی که بایدواقف داشته باشدومتن وقف نامه رادرادامه مطلب مشاهده فرمایید.

حدودوقف اولیه واقف (کلاتتروقت بهبهان وکهگیلویه!!!!!)ازخیرآبادتارامهرمز بوده است.حال چگونه یک نفرمیتواند اینهمه ملک حلال داشته باشدخدامیداند؟

 


شرایط واقف


 Image result for ‫شرایط واقف‬‎

 ساعت ۳:۴٠ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱1نویسنده بهمن پور

حدود14 ماه پیش مطلبی درباره وقف منصوریه به قلم آقای سیدساسان منصوری طباطبایی باعنوان محقق وپزوهشگرتاریخ دریکی ازوبسایتها منتشرشد،که بیشتربه یک شوخی تاریخی شبیه بودتاشرح یک وقف نامه.بنده چون وقفنامه منصوریه رادراداره اوقاف بهبهان سال 65دیده بودم وازبرگهای خوانا وقابل مطالعه آن هم یک نسخه دراختیارداشتم ،وقتی آن راباادعانامه آقا سیدتطبیق دادم متوجه شدم که موردادعای ایشان یک وصیتنامه شخصی  است. وهیچ وجه مشترکی باهم ندارند.چراکه وقف رادرراه خدابرای انجام یک کارخیرمینویسند.نه تقسیم داراییهای یک شهربین اهل وعیال.!!به هرصورت مضمون آن مطلب ادعای میراث خواهی نگارنده رامیرساند.اما چون این آقا خودرایک محقق وپزوهشگرمعرفی نموده بود،بنده نخواستم مضحک بودن این ادعاراتحلیل کنم.چراکه اوراحداقل همشهری خودم میدانستم ومعتقدم اینگونه تفکرات خوب وبدشان به تاریخ پیوسته .اما متاسفانه همانگونه که درمطلبشان مشهوداست .وی همواره ازتاریخ عقبند.چراکه بعداز 14 ماه حالا 14 پیام غرق درتوهمات قرون گذشته باادبیاتی متعلق به نخوت همان دوران سودای بازگشت تاریخ رادرسرمیپروراند.امابنده که به موضوع وقف پرداختم به این دلیل بود که شک ندارم که مردم منصوریه برکت زندگی خودراازنام مبارک امام حسین (ع)میدانند.ودرطول سال باتمام وجودسعی درادای این دین دارند.حالا هرکس آنراوقف کرده باشد.لذادرهمین راستامردم منصوریه سال گذشته نامه ای به مسئولین محترم شهرمان نوشتندودرخواست نمودندکه تدبیری اندیشیده شودکه سهم امام حسین (ع)اززمینهای منصوریه رادریک نقطه معین بپردازندتابهتربشودآنرا مدیریت کردودرراه امام حسین (ع)هزینه نمود.مردم منصوریه تاکنون باهمین نیت درساخت مساجدبزرگ،کمک به بازسازی امامزاده امیرمحمد.اهداءزمین به آموزشگاههای مختلف وبربرگزاری مجالس روضه خوانی درمساجدومنازل خود درراه امام حسین کمک مینمایندوسهم اوقاف راهم به آن اداره میپردازند.این درحالی است که این دانگ اوقاف رارزیم طاغوت به مردم منصوریه فروخت وبعدازاینکه آن قانون لغوشددولت هنوزپول مردم رامستردننموده است.شمابفرماییدبه قول خودتان آن چند قرنی که این املاک راتحت سلطه خودداشتیدوازگرده رعیت بیگاری میکشیدیدکدام کارخیرراانجام دادید.؟

چنان‏که می‏دانیم وقف از سه رکن تشکیل می‏یابد:

واقف، موقوف‏علیه و عین موقوفه. در شرع و قانون هریک از این سه رکن باید واجد شرایط شرعی و قانونی خاص خود باشد تا وقف به صورت صحیح تحقّق یابد، به زبان دیگر شرایطی که برای هریک از سه رکن وقف ذکر شده است، شرایط صحّت وقف است.


اینک به صورت کوتاه شرایط واقف را یاد می‏کنیم:

واقف باید واجد اهلیت قانونی باشد. اهلیت شرعی و قانونی عبارت است از: بلوغ، عقل و قصد و رضا. این خصوصیات شرایط عام هر عقد و ایقاع و عهد است. اهلیت‏داشتن واقف را قانون مدنی در ماده 57 مقرر می‏دارد که «مالک باید مالک مالی باشد که وقف می‏کند و به‏علاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است» و در مواد 210 و 213 قانون مزبور اهلیت را چنین بیان می‏کند: متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند ـ معامله مهجورین نافذ نیست.

علاوه بر اهلیت واقف، شرع و قانون مالک عین موقوفه‏بودن واقف را در ماده یادشده لازم می‏دانند. در فقه امامیه نیز اهلیت و مالک‏بودن واقف معتبر دانسته شده است و قانون مدنی هم از فقه امامیه پیروی کرده است.

نباید تصور شود که اگر مالکیت واقف شرط باشد، وقف فضولی صحیح نیست. البته از نظر بعض فقهای اسلام وقف فضولی صحیح نیست، اما از نظر قانون مدنی ـ با استناد به ماده یادشده ـ نمی‏توان صحت‏نداشتن وقف فضولی را استنباط کرد؛ زیرا ظاهر ماده نفوذنداشتن وقف فضولی است؛ مانند بیع فضولی که درست است و غیرنافذ و با اجازه مالک نافذ می‏شود. پس در بیع هم قانون مدنی یکی از شرایط بایع را مالکیت مبیع می‏داند، ولی فقدان این شرط دلیل واقع‏نشدن بیع نیست و تنها نفوذنداشتن بیع را می‏رساند که با اجازه مالک نافذ می‏شود، و علاوه بر این قانون مدنی در ماده 65، معاملات فضولی را به تمام اقسام آن صحیح دانسته است و بنابراین وقف فضولی جائز است و نافذبودن آن معلّق بر اجازه مالک می‏باشد و اگر واقف در یک عقد مملوک و غیرمملوک را وقف کرد، نسبت به آنچه مملوک او نبوده صحّت آن منوط به اجازه مالک است و اگر مالک قسمت فضولی اجازه نداد وقف نسبت به آن باطل است.

نباید اشکال شود که «چگونه ممکن است قسمتی از یک عقد صحیح و قسمت دیگر باطل باشد، چون یک عقد قابل تجزیه نیست.» زیرا عقد واحد به اعتبار تعدّد اموال مورد وقف متعدد می‏شود؛ یعنی یک عقد اگر شامل چند مورد باشد به عقود متعدد و مستقل منحل می‏شود نه اینکه یک عقد بسیط تجزیه گردد؛ به زبان روشن‏تر فرق است میان اجزای یک امر با افراد یک حقیقت و مورد بحث از نوع دوم است، یعنی چون موارد متعدد است به تعداد موارد وقف متعدد می‏شود و بعض افراد عقود صحیح و بعض دیگر فاسد است.

قانون مدنی حمل را موجود شناخته و مقرّر می‏دارد که از تمام حقوق مدنی متمتّع می‏شود. ماده 957 قانون مدنی می‏گوید: «حمل از حقوق مدنی متمتّع می‏شود مشروط بر این‏که زنده متولد شود.» همچنین قانون مدنی وقف بر معدوم را به تبع موجود صحیح می‏داند

شرایط موقوف ‏علیه

قبل از ورود به بحث باید موقوف‏علیه را از نظر شرع و قانون معلوم کرد. در تعریف موقوف‏علیه می‏توان گفت: کسی است که حق استفاده از منافع موقوفه با ضوابط معین به او واگذار شده است. موقوف‏علیه باید واجد سه شرط باشد:

موجود باشد

مقصود از اینکه موقوف‏علیه وجود داشته باشد این است که در حین عقد (بنا بر قول به عقدبودن وقف) موجود باشد. بنابراین وقف بر معدوم ابتدائا صحیح نیست؛ مثلاً وقف بر کسی که بعدها متولد شود یا کسی که در حین عقد فوت کرده بود، درست نیست، امّا وقف بر معدوم به تَبَع موجود صحیح است؛ البته به شرط آنکه معدوم در سلسله نَسَب در طول موجود باشد نه در عرض آن؛ مثلاً وقف بر کسی که موجود است و بر اولاد وی که بعد وجود پیدا می‏کنند ـ و هرچه پایین رود ـ صحیح است؛ چون در طول هم قرار دارند، ولی وقف‏کردن بر کسی که موجود است و برادر و خواهر او که حین‏العقد وجود ندارند، نسبت به آنکه موجود نبوده باطل است و در حقّ آنکه موجود بوده صحیح است؛ زیرا برادر و خواهر در عرض هم قرار دارند و تابع هم نیستند.

مسائل فرعی بسیاری دیگر از این‏جهت متصور است که جای بررسی آنها نیست.

بر این اساس آیا وقف بر حَمل ـ جنین موجود در شکم مادر ـ صحیح است یا نه؟ برخی از فقها آن را صحیح نمی‏دانند، چون فاقد اهلیت تملّک است و برخی دیگر آن را صحیح می‏دانند؛ به شرط آنکه زنده متولد شود؛ همچنان که در ارث اتفاق است که جنین به شرط زنده متولدشدن ارث می‏برد، در وقف هم می‏تواند ابتدائا موقوف‏علیه قرار گیرد.

مخالفان این نظر می‏گویند: ارث یک حکم استثنائی و برخلاف قاعده اوّلی و به موجب دلیل خاص است.

قانون مدنی حمل را موجود شناخته و مقرّر می‏دارد که از تمام حقوق مدنی متمتّع می‏شود. ماده 957 قانون مدنی می‏گوید: «حمل از حقوق مدنی متمتّع می‏شود مشروط بر این‏که زنده متولد شود.» همچنین قانون مدنی وقف بر معدوم را به تبع موجود صحیح می‏داند. ماده 69 قانون مدنی می‏گوید: «وقف بر معدوم جایز نیست مگر به تَبَع موجود.»

مطلب دیگر اینکه شرط موجودبودن موقوف‏علیه هم در وقف عام و هم خاص معتبر است؛ مثلاً اگر واقف بر دانشجویان و یا طلاب شهری معیّن مالی را وقف کند که حین وقف، آن شهر نه طالب علمی داشته باشد و نه دانشجویی، آن وقف باطل است. این نظریه قانون مطابق است با عقیده بعض فقهای اسلام، امّا بعض دیگر امکان وجودیافتن موقوف‏علیه را در آینده در وقف عام کافی می‏دانند.

معین باشد

مقصود از این شرط آن است که موقوف‏علیه مبهم نباشد و اسم و وصف و خصوصیات او صریح ذکر شده باشد به نحوی که تشخیص آن ممکن باشد. بنابراین وقف بر یکی از دو نفر بدون تعیین یا وقف بر یکی از مساجد و یا معابر بدون تعیین باطل است؛ دلیل بطلان را چنین گفته‏اند که تملیک به غیرمعین و مجهول امکان ندارد. به ظاهر هم فقها و هم قانون مدنی آن را لازم دانسته‏اند. (رجوع شود به کتاب شرایع‏الاسلام محقّق حلّی کتاب وقوف و صدقات. و نیز ماده 71 قانون مدنی که می‏گوید: (وقف بر مجهول صحیح نیست.)

مسأله دیگر اینکه آیا وقف بر معیّن و مجهول صحیح است یا باطل؟ نظر فقهای اسلام و قانون مدنی از نظر صحت و عدم آن مانند وقف بر موجود و معدوم در یک وقف است، که آن را نسبت به معیّن صحیح و نسبت به مبهم باطل می‏دانند. به نظر آنان عقد به اعتبار متعلق منحل به عقود متعدّد می‏شود.

اهلیت تملک داشته باشد

موقوف‏علیه باید بتواند قانونا و شرعا تملک نماید. درواقع این شرط عقلی است؛ زیرا عقلاً کسی که نتواند تملک کند به هر دلیل به حکم عقل ممکن نیست مالی را به او تملیک نمود. بنابراین وقف بر فرد خارجی از این نظر منوط است بر اینکه قانون حق مالکیت برای اجنبی قائل شده باشد یا نه؟ اما از نظر فقهی وقف بر اجنبی مسلمان صحیح است، و همچنین وقف بر مصالح عامه؛ مانند راهها و پلها هم از نظر فقه و قانون صحیح است؛ زیرا درحقیقت بر مسلمانان و اهل بَلَد وقف شده است.

شرایط عین موقوفه

مورد وقف یا عین موقوفه باید مالی باشد که با بقای عین بتوان از آن منتفع گشت. به تعبیر روشن‏تر عین موقوفه باید واجد چهار شرط باشد:

1ـ عین باشد نه دَین یا منفعت.

2ـ ملک واقف باشد نه ملک غیر.

3ـ با بقای عین بتوان از آن انتفاع برد.

4ـ به قبض‏دادن آن ممکن باشد (شرایع کتاب وقف شرایط موقوف).

توضیح آنکه موقوفه باید عین مال باشد؛ خواه منقول یا غیرمنقول، چه مفروز و چه مُشاع. پس وقف همه اقسام اموال مذکور در صورت امکان انتفاعِ از آن با بقای عین مال صحیح است.

ماده 69 قانون مدنی می‏گوید: «وقف بر معدوم جایز نیست مگر به تَبَع موجود

البته منظور از این شرط امکان انتفاع از عین موقوفه است نه انتفاع بالفعل؛ مثلاً زمینی را که نه مزروع است و نه بنائی در آن احداث شده می‏توان وقف کرد؛ زیرا امکان انتفاع از آن در آینده وجود دارد، و همچنین نباید متصور شود که چون اکثر موقوفات غیرمنقول و مفروز هستند بنابراین مال غیرمنقول یا مشاع را نمی‏توان وقف کرد، بلکه هم وقف‏کردن مال مشاع و غیرمفروز صحیح است و هم وقف‏کردن مال منقول که بتوان با بقای عین از آن استفاده کرد، امّا منظور از اینکه مورد وقف باید عین باشد، آن است که دَین یا حق انتفاع را نمی‏توان وقف کرد؛ زیرا از دَین نمی‏توان استفاده کرد و حق انتفاع هم با استفاده از آن باقی نمی‏ماند؛ مثلاً اگر کسی خانه‏ای را به مدت دو یا ده‏سال اجاره کرده باشد، مستأجر نمی‏تواند حق انتفاع خود را از مورد اجاره وقف کند؛ زیرا در اجاره، مستأجر تنها مالک حق انتفاع است و اگر آن را وقف کند استفاده از آن حق انتفاع سبب می‏شود به‏تدریج از میان برود و مالی باقی نمی‏ماند. مقصود از اینکه مورد وقف ملک واقف باشد این نیست که وقف فضولی صحیح نیست، بلکه صحّت و نفوذ آن منوط به اجازه مالک اصلی مال است.

و مقصود از اینکه امکان به قبض‏دادن آن باشد؛ آن است که مال غیرقابل‏قبض را نمی‏توان وقف کرد؛ خواه طبیعت مال چنین باشد که نتوان آن را قبض کرد؛ مانند دَین و منفعت یا بر اثر حوادثی امکان به قبض‏دادن آن نباشد؛ مانند مالی که غرق شده یا غصب گردیده است و مالک قدرت به قبض‏دادن آن را نداشته باشد، امّا در صورتی که موقوف‏علیه بتواند آن را قبض کند، هرچند واقف قادر به اقباض نباشد وقف صحیح است؛ و چنانچه مال در تصرّف موقوف‏علیه ـ ولو غاصبانه ـ باشد همان تصرّف به عنوان قبض کفایت می‏کند و به همین اندازه که واقف قصد کند که به عنوان وقف در تصرف او باشد قبض حاصل می‏شود؛ هرچند خود غاصب نداند و یا قصد آن را نکند، و نیز ممکن است در مورد مال غرق‏شده موقوف‏علیه قادر باشد آن را نجات داده و تصرف نماید.

باید توجه داشت که مالک نمی‏تواند اموالی را که متعلقِ حق غیر است وقف کند؛ مثلاً مالی که در رهن است یا اموال شخص مفلّس که متعلق حق طلبکاران است را نمی‏توان وقف کرد، زیرا موجب تضییع حق طلبکاران و مرتهن می‏شود. به طور کلی قاعده و ضابطه در مورد وقف آن است که مالی باشد که با بقای عین آن بتوان از منافع مشروع و قانونی آن استفاده کرد. شرایط یادشده در مورد عین موقوفه هم در قانون مدنی مواد 58 و 67 آمده و هم در کتب فقهی از جمله شرایع‏الاسلام و تبصره علامه حلّی و دیگر کتابهای معتبر فقهی ضبط شده است. در این خصوص فقه و قانون با هم اختلافی ندارند.

 

موقوفه منصوریه بهبهان پس از 30 سال احیا شد

اراضی موقوفه متصرفی منصوریه بهبهان پس از 30 سال به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه خوزستان احیا شد.

دفعات مشاهده: 816 • تاریخ درج : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 - ساعت: 1:57 ب.ظ •

 

به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان اوقاف و امور خیریه سرپرست اداره کل اوقاف و امور خیریه خوزستان با اعلام این خبر افزود: اراضی موقوفه متصرفی منصوریه که به صورت یک‌ دانگ وقف بر عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) است در سال 1350 براساس برنامه سوم قانون اصلاحات ارضی با اضافه 5 دانگ دیگر موقوفه که وقف خاص بوده از وقفیت خارج و به کارخانه سیمان بهبهان واگذار شد.
حجت‌الاسلام سید علی میرمحمدی افزود: با تلاش و پیگیری همکاران اداره کل در بخش‌های اوقافی، حقوقی و کارشناسان مبلغ 2 میلیارد و 500 میلیون ریال از مطالبات موقوفه وصول شد.
وی ادامه داد: همچنین در جلسات هماهنگی مقرر شد در سال 91 قرارداد اجاره موقوفه براساس نظرات کارشناسی منعقد شود. میرمحمدی تصریح کرد: این پرونده نزدیک به 30 سال مفتوح بود که با تلاش این اداره کل به نتیجه رسید.

 

موقوفه‏ ی منصوریه‏ ی بهبهان

موقوفه‏ ی منصوریه‏ ی بهبهان

 

 

مقدمه

 

 

آنچه گذشتگان پاک عقیدت و نیاکان صافی ضمیر ما را برمی‏انگیخت تا باقیات صالحات از خود به جای نهند، اعتقاد بی‏شائبه‏ی آن نیک سرشتان به روز جزا بود تا در احوال هولناک (یوم لا ینفع مال و لا بنون) در سایه‏ی صدقاتشان از فزع رستاخیز ایمن باشند؛ چنان که مقربان درگاه جلال فرموده‏اند: «ان المؤمن یوم القیمة فی ظل صدقته».

 

سخن از موقوفه‏ای است بازمانده از اوائل عهد قاجار به نام موقوفه‏ی منصوریه از توابع شهرستان بهبهان. واقف این موقوفه‏ی پهناور، مرحوم میرزا منصورخان طباطبائی بهبهانی از حکام و سیاستمداران روزگار قاجار است که در این سطور، ابتدا مختصرا وی را معرفی می‏کنیم و سپس در باب موقوفه سخن خواهیم گفت.

 

صاحب فارسنامه‏ی ناصری، 1- نسب واقف را چنین می‏نگارد: میرزا منصورخان بن میرزا سلطان محمدخان بن میرزا علیرضاخان بن میرزا قوام الدین بن میرزا حبیب الله. ایشان از سادات طباطبائی بهبهان است جد اعلای این خاندان سید عمادالدین مطهر ملقب به سید فقیه است که به سال 650 ه ق به درخواست خواجه نصیرالدین طوسی برای اشاعه‏ی مذهب حقه‏ی جعفری به حدود ارجان و بهبهان هجرت کرد. پس از وی، فرزندان و نبیرگان وی دو دسته گشتند؛ برخی به درجات فضل و علم بسنده کردند و فضلای مشهور و مجتهدین کبیر از میانشان برخاستند و دسته‏ی دیگر متصدی امور دیوانی و حکومتی گردیدند، که واقف از دسته‏ی دوم است. به سال 1090 ه ق کلانتری ایالت کهگیلویه و بهبهان به میرزا حبیب الله طباطبایی، نیای چهارم واقف، تفویض شد؛ این سمت در خاندان دست به دست گردید تا دست تقدیر، منشور ریاست را به نامه واقف نگاشت. وی نیز تمام امور دیوانی را عملا به کف برادر کهترش میرزا قوام الدین نهاد و خود بی‏دغدغه‏ی حکومت به تهیه‏ی مقدمات وقف پرداخت. سالها بدین منوال به سرآمد تا به تاریخ 1237 ه ق شاهزاده حسینعلی میرزا 2- فرمانفرما فرزند فتحعلی شاه و حکمران مملکت فارس، منصب میرزا منصورخان را به نام فرزند خود نجف قلی میرزا رقم زد و دختر واقف را به حباله‏ی نکاح وی درآورد و او را با لقب والی به بهبهان گسیل داشت. نیابت حکومت را نیز در اختیار واقف نهاد؛ اما پس از ایامی چند، «والی» بنای ناسازگاری با

 

میرزا گذاشت و دست وی را از کارها کوتاه کرد. میرزا نیز با عیال به شیراز آمده رحل اقامت افکند. فرمانفرما هم بر سبیل استمالت، مالیات دیوانی بلوک جره فارس را بدو اختصاص داد تا اینکه دوباره به سال 1249 به سمت قبلی خود منصوب گردیده به بهبهان عودت کرد و سرانجام به سال 1255 در همان جا وفات یافت3-آنچه امروزه به نام منصوریه نامیده می‏شود، روستایی است در یک فرسخی شمال شرقی بهبهان، و در این زمان اگر کسی نام «موقوفه‏ی منصوریه» را بشنود، بلافاصله حدود آن قریه برایش تداعی خواهد شد، حال آنکه این روستا با تمام اراضی و مزارعش کمتر از یک دهم موقوفه‏ی قدیم منصوریه است که واقف آن را وقف کرده است؛ مجموعه‏ی پهناوری که یک سوی آن متصل به توابع رامهرمز و سوی دیگر آن به توابع گچساران پیوند داشت و می‏توان آن را بزرگترین موقوفه‏ی کهگیلویه و بهبهان و یا حتی خوزستان نامید.

 

در حوالی خرابه‏های شهر باستانی ارجان، قناتی باستانی، بازمانده از عهد ساسانی، موجود است که عموم چاهها و مجاری داخلی و خارجی آن را از سنگ یکدست بریده‏اند. این قنات، آب را از رودخانه‏ی مارون یا کردستان به شهر قدیم ارجان می‏آورد و میان کوچه و بازار جاری می‏ساخت. مردم ارجان نیز آب را به درون سردابه‏های منازل هدایت می‏کردند. به طوری که نهرهای جاری کوچک زیرزمین‏های منازل را به هم مربوط می‏کرد و گرمای طاقت فرسای آن دیار را تا حد زیادی تقلیل می‏داد و مردم در آنجا به استراحت می‏پرداختند. ناصر خسرو در سفرنامه‏اش می‏گوید: «از همه جا در زیرزمین و سردابه‏ها آب می‏گذرد و تابستان مردم شهر در آن سردابه‏ها استراحت کنند 4-پس از خرابی شهر ارجان و گذشت صدها سال، که تطاول قرون، قنات مذکور را از خاک و خاشاک انباشته بود، حدود سال 1230 واقف آن را تنقیه کرد و آب را از رودخانه‏ی مارون به زمینهای بایر ارجان آورد و زراعت کرد و بستانها و نخیلات پدید آورد 5- ماده تاریخ اتمام تنقیه قنات چنین است:

 

 

دشمن آتش‏پرست باده‏پیما را بگوی

 

خاک بر سر کن که آب رفته بازآمد به جوی 6-هم چنین مرحوم واقف در میان اراضی موقوفه قلعه‏ای بنا نهاد و آن منطقه را منصوریه نام نهاد. این نقطه بخش مرکزی موقوفه را تشکیل می‏دهد که به سال 1230 وقف گردیده و قسمتهای دیگر موقوفه که تقریبا ده برابر قریه‏ی منصوریه است، بعدها به موقوفه افزوده شده و همگی را روی هم موقوفه‏ی منصوریه نامیده‏اند، و در وقف‏نامه‏ای که به سال 1234 نوشته شده، نام تمام اراضی ثبت است؛ پس معلوم می‏شود که قسمت اعظم موقوفه در فاصله‏ی سال‏های 1230 تا 1234 به موقوفه‏ی اصلی منضم شده است. نکته‏ی جالب توجه دیگر اینکه به واسطه‏ی رابطه‏ی نزدیک میرزا منصورخان و فرمانفرما، حتی قبل از وصلت خانوادگی، فرمانفرما طی نامه‏ای از دولت مرکزی خواستار معافیت موقوفه از عوارض و صوادر دیوانی می‏گردد. میرزا محمدعلی، مستوفی الممالک آن تاریخ، موافقت نموده حکم معافیت به قید ابد به امضای فتحعلی شاه می‏رسد که آن فرمان تا حال موجود است. این رفع قلم تا پایداری دولت قاجار، معمول و مرعی بود، چنان که فرصت الدوله در فارسنامه، که در عهد ناصری نگاشته شده، می‏گوید: آن موقوفه تاکنون به مرفوع القلمی باقی است 7- نکته‏ی شایان ذکر دیگر اینکه در اواخر دوره‏ی قاجار که دوره‏ی هرج و مرج شدید مملکت بود، حکومت بهبهان به خوانین بختیاری تفویض گردید؛ آنان بخش عظیمی از موقوفه را به زور تصرف کردند و از دست متولیان به درآوردند و هرگز به موقوفه متصل نگردید، و آن مقداری که باقی مانده بود، تا قبل از اصلاحات ارضی به شرایط وقف آن عمل می‏شد که بعد از اصلاحات نیز الغا شد، اما خوشبختانه از بعد از انقلاب که لایحه‏ی عمل به موقوفه‏ها در مجلس شورای اسلامی تصویب شد، سازمان اوقاف شهرستان، با تلاش و پشتکار آقای حلوایی مسؤول آنجا، موفق به کسب بخشی از یک دانگ وقفی حضرت حسین بن علی و امام رضا گردید، و اکنون به مفاد وقف‏نامه در باب این یک دانگ عمل می‏شود.

 

 

مشخصات وقف‏ نامه

 

آنچه پایه‏ی تحقیق این مقاله است و اکثر مطالب، مستخرج از آن است، وقف‏نامه‏ی موجود نزد بازماندگان واقف است که البته به هر دلیل آن را در دسترسش نگذاشته‏اند و حتی اجازه‏ی کپی برداری از آن را نیز نداده‏اند و آنچه در دست نگارنده بود، کپی وقف‏نامه‏ی موجود در سازمان اوقاف اهواز و کپی دیگری از آن در سازمان اوقاف بهبهان است که مسؤول اوقاف بهبهان، آقای حلوایی، بزرگوارانه آن در اختیار حقیر قرار داد؛ خدایش جزای خیر دهاد.

 

اندازه‏ی کپی موجود در سازمان اوقاف بهبهان، ظاهرا به اندازه‏ی حقیقی است و با اینکه قسمتی از بخش فوقانی آن از بین رفته، طول مابقی به دو متر و اندی می‏رسد. البته بخش مفقود، فقط شامل چند مهر بوده و از متن، چیزی در آن نبوده است. عرض وقف‏نامه نیز 31 سانتی‏متر است. سراسر عبارات آن بجز آیات و روایات، که به خط نسخ است، باقی به خط نستعلیق نگاشته شده. متن آن به شیوه‏ی مصنوع منشیانه و تا حدی کسالت‏آور است. تاریخ کتابت آن ربیع‏الاول یا ربیع الثانی 1234 است. تعداد 75 مهر ازعلمای آن روزگار بر حواشی دیده می‏شود که از میان آنها 43 عدد تقریبا خوانده می‏شوند و باقی ناخوانا هستند، و از میان آنها موفق به شناخت تنها چهار تن از صاحبان مهر شدیم که ذیلا به معرفی آنها می‏پردازیم:

 

1. جناب آخوند ملامحمد کاظم بهبهانی ابن حاج کمال الدین بزاز، که از شاگردان وحید بهبهانی بوده و از او اجازه‏ی اجتهاد مطلق داشت، شرحی ارجمند بر معارج محقق حلی دارد. فرصت الدوله می‏نویسد: از علمای بهبهان است شمس مشارق معالی، تاج مفارق اعالی، مروج دین و مقوی شرع مبین، عالم صمدانی، آخوند ملامحمد کاظم بهبهانی در نشر علوم دینیه و فتاوی شرعیه عمری را به پایان رسانید، پس از مرگ در کربلا جنب قبر استادش (وحید) مدفون شد 8- نامبرده پدر زوجه‏ی سید اسماعیل بهبهانی پدر سید عبدالله بهبهانی، روحانی معروف عهد مشروطیت، است. زیر عبارت «جرت صیغه الوقف علی النهج المسطور و وقع الاقباض» مهر شریفش با عنوان «لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد کاظم» موجود است، که در جای جای قباله تکرار شده.

 

2. میر علینقی بن محمد صالح طباطبائی متوفی به سال 1262 از علمای مبرز و جامع معقول و منقول، شاگرد حاج ملا احمد نراقی و سید صدر الدین عاملی است 9-، در اصل از عموزادگان واقف است، عنوان مهرش «عبده علی نقی الطباطبائی» است که تحت عبارت «الامر کما زبر فیه لدی» روشن است.

 

3. سید نصرالله بن محمد شفیع، همین قدر از او می‏دانیم که پدر سید اسماعیل بهبهانی و جد سید عبدالله بهبهانی یاد شده است. عبارت ذیل به خطش خواناست:

 

«الامر کما زبر فیه لدی الجانی ابن محمد شفیع، نصرالله الموسوی». عنوان مهرش روشن نیست.

 

4. میر محمد صادق طباطبائی بن میر محمد صالح، ظاهرا برادر میرعلینقی یاد شده است.

 

عبارت ذیل به خطش خوانا، ولی عنوان ناخواناست:

 

«الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن محمد صالح»

 

چون تحقیق در صاحبان سایر مهرها سخت متعسر و از موضوع اصلی خارج است، فقط به نامشان و ذکر عبارتشان بسنده خواهیم کرد:

 

قد صح ما فیه ابن هاشم الموسوی[عنوان مهر:]عبده الراجی صابر الحسینی.                                               

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن احمد[عنوان مهر:]افوض امری الی الله عبده علی الحسنی الحسینی

 

الامر کما زبر فیه لدی[عنوان مهر:]فقط «عبده محمد» در آن خوانده می‏شود، باقی مغشوش است.

 

جرت صیغة الوقف علی النهج المسطور لدی العبد[عنوان مهر:]عبده علی اکبر طباطبائی

 

عبارت روشن نیست، جز: محمد علی شیرازی[عنوان مهر:]عبده محمد حسین الحسینی.

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل ابن محمدباقر[عنوان مهر:]سلام علی ابراهیم (باقی عنوان روشن نیست).

 

الامر کما زبر فیه ابن‏محمد، محمد جواد (عنوان مهر اصلا خوانا نیست).

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل[عنوان مهر:]: العبد محمد محسن ابن‏مهدی.

 

جرت صیغة الوقف علی النهج المسطور و القیود و المزبورة وقع الاقباض[عنوان مهر:]اطراف مهر: سوره‏ی توحید، وسط آن: محمد باقر.

 

قد صح جریان صیغة الوقف علی النهج المزبور لدی الجانی[عنوان مهر:]الله محمد علی.

 

الامر کما زبر فیه لدی ابن‏محمد، محمد باقر[عنوان مهر:]عبده الراجی محمد باقر.

 

جرت صیغة الواقف علی النهج المسطور و وقع الاقباض[عنوان مهر:]ابوالقاسم ابن زین‏العابدین الموسوی.

 

جرت صیغة الواقف علی النهج المسطور[عنوان مهر:]یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم.

 

جرت صیغة الواقف علی النهج المسطور[عنوان مهر:]زین‏العابدین الموسوی.

 

الامر کما زبر فیه[عنوان مهر:]بن علی البحرانی (آنچه از عنوان مهر روشن بوده، نوشته شد).

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن‏شفیع[عنوان مهر:]لااله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد قاسم.

 

جرت صیغة الوقف علی النهج المسطور و القیود المزبورة و الاقباض کتب العبد الاقل محمد شفیع بن عبدالکریم البحرانی[عنوان مهر:]عبده محمد شفیع.

 

الامر کما زبر فیه لدی احمد بن صادق[عنوان مهر:]نبی من بعدی اسمه احمد.

 

جرت صیغة الوقف علی النهج المسطور و القیود المزبورة و الاقباض کتب العبد[عنوان مهر:]عبده سلیمان (باقی عنوان ناخواناست).

 

الامر کما زبر فیه لدی ابن‏باقر، محمد جعفر[عنوان مهر:]عبده محمد جعفر بن باقر.

 

جرت صیغة الواقف علی النهج المسطور و القیود المزبورة و الاقباض کتب العبد الاقل ابن اقبال، نظر[عنوان مهر:]لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده نظر.

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن‏جعفر[عنوان مهر:]محمد علی ابن جعفر.

 

الامر کما زبر فیه لدی ابن‏محسن، محمد ظاهر[عنوان مهر:]محمد ظاهر بن محسن.

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد، ابن محمد الموسوی (عنوان مهر ناخواناست).

 

... بما فیه لدی... خواجه موسی[عنوان مهر:]یا عزیز الله.

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن محمد شفیع، محمد[عنوان مهر ناخواناست].

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن... ابوعلی[عنوان مهر ناخواناست].

 

الامر کما زبر فیه العبد الاقل الجانی ابن محمد طاهر، یوسف بهبهانی.

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل[عنوان مهر:]عبده محمد الطباطبائی... (باقی عنوان ناخواناست).

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن‏سلیمان[عنوان مهر:]عبده محمدعلی الطباطبائی

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل[عنوان مهر:]عبده محمدعلی... (باقی عنوان ناخواناست).

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن محمدعلی[عنوان مهر:]سلیمان بن محمد علی الطباطبائی.

 

جرت صیغة الوقف علی النهج المسطور العبد الاقل ابن‏محسن[عنوان مهر:]عبده محمدکاظم... (باقی عنوان ناخواناست).

 

الامر کما زبر فیه لدی[عنوان مهر:]عبده محمد الطباطبائی.

 

قد صح جریان صیغة الوقف علی النهج المزبور[عنوان مهر:]عبده سلیمان الموسوی.

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل ابن علی رضا[عنوان مهر:]موسوی (آنچه روشن است، نوشته شد).

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل[عنوان مهر:]عبده حسین الطباطبائی.

 

الامر کما زبر فیه لدی....[عنوان مهر:]عبده الراجی محمدباقر.

 

 

اراضی موقوفه

 

بنا به توضیح وقف‏نامه در باب نحوه‏ی تملک اراضی، واقف، برخی اراضی بایر و لم‏یزرع را از ملاکان ابتیاع می‏نماید. پاره‏ای دیگر از اراضی را از قبل مالک بوده و بخشی دیگر نیز به قول وقف‏نامه حسب المصالحه و المواهبه به ملکیت وی انتقال می‏یابد، چون مالکیت محقق می‏گردد، صیغه‏ی وقف بر آنها جاری می‏شود. مجموعه‏ی املاک و مزارعی که روی هم موقوفه‏ی منصوریه را تشکیل می‏دهند، به شهادت وقف‏نامه به این قرارند:

 

1. روستای منصوریه که مهمترین بخش موقوفه و مرکز آن است که قبلا اراضی پراکنده و تحت مالکیت‏های مختلف بوده و به نامهای اراضی بکان، برکه لیشان، چانک، تل موسی و دیگر اسامی، خوانده می‏شده‏اند که بعد ازانتقال همه‏ی آنها به ملکیت واقف، آنها را روی هم منصوریه نامید. در وقف‏نامه، حدود چهارگانه‏اش چنین معین شده است: از سمت قبله متصل به «جدول شهر»، از جنوب به راه «کر بردی» و از صبا به «گچ» و از شمال به «تل حومه». این روستا شش دانگه موقوف است. 2. مزرعه‏جات قریه‏ی بدلی 3 دانگ؛ 3. مزرعه‏ی سیلاوکی پنج دانگ و نیم و خمس جو؛ 4. مزرعه‏ی قریه‏ی کیکاوس 12 جو و خمس جو؛ 5. مزرعه‏ی منصور بیگی واقع در سمت قبله‏ی قریه‏ی دو دانگه شش دانگ؛ 6. مزرعه‏ی گراب (گرم آب) با آسیابهای آن واقع در حوالی قریه‏ی دو دانگه 4 دانگ و نیم؛7. قریه‏ی دولت آباد شش دانگ؛ 8. مزرعه‏ی چم شیرازی شش دانگ؛ 9. چم دهدار عبد شش دانگ؛ 10. چم زیر راه شیرازی مشهور به چم دندی شش دانگه، 11. سیاه‏پوش شش دانگه؛ 12. قریه‏ی طاهر آباد 3 حصه از 24 حصه؛ 13 دشت آهوباز شش دانگه؛ 14. مزرعه‏ی کل شش دانگه؛ 15. مزرعه‏ی گوری شش‏دانگه؛ 16. مزرعه‏ی چم آسیاب شش دانگه؛ 17. مزرعه‏ی آسمان گرد شش دانگه؛ 18. مزرعه‏ی کلال دره شش دانگه؛ 19 مزرعه‏جات چم مناف با بنیانی قلعه با اراضی و صحاری... در حوالی رودخانه‏ی کردستان 4 دانگ؛ 21 مزرعه‏ی چم عربی واقع در حوالی رودخانه‏ی کردستان شش دانگه با ملحقات و منضمات.

 

 

تقسیمات موقوفه

 

موقوفه‏ی مذکور، ترکیبی از وقف عام و خاص است و واقف، کل اراضی نامبرده را شش دانگ قرار داده و نحوه‏ی تقسیم آن به این شکل است:

 

1. یک دانگ به جهت مصرف حضرتی ابی‏عبدالله الحسین و علی بن موسی الرضا، علیهماالسلام، اعم از مصارف عزاداری و کمک به زایرین آن حضرت؛

 

2. یک دانگ به جهت مخارج مهمانخانه‏ی ارشد اولاد واقف که بعد از وی متولی موقوفه خواهند بود و منافع آن بالاخص باید به مصرف متکدیان و در راه‏ماندگان برسد؛

 

3. سه دانگ از کلیه‏ی املاک به جهت اولاد مذکور واقف سلفا عن سلف؛

 

4. یک دانگ از کلیه‏ی املاک به جهت اولاد اناث واقف سلفا عن سلف. البته سؤالی در مورد چهارم پیش آمد که جوابی بر آن نیافتم، و آن اینکه طبق تحقیق به عمل آمده، بهره‏ی زنان بعد از مرگ قطع می‏شود و بهره‏ای به اولاد ایشان

 

نخواهد رسید، ولی بهره‏ی پسران لا ینقطع است؛ یعنی بعد از مرگ، فرزندان آنان را نیز شامل می‏شود و حال آنکه قید «سلفا عن سلف» برای دختران و پسران در وقف‏نامه یکسان آمده است!

 

مطلب مهم دیگری که نباید مسکوت بماند اینکه، واقف اولویت مصرف درآمد و عایدی موقوفه را چنین قرار می‏دهد که باید در وهله‏ی اول صرف تعمیر قنوات و زراعت و آبادانی رقبات موقوفه گردد و مابقی را طبق تقسیم‏بندی مذکور پخش کنند.

 

 

محدودیت‏های وقف ‏نامه

 

محرر وقف‏نامه، بعد از تصریح به وقفیت مؤبد و مخلد، علاوه بر خرید و فروش، این موارد را ممنوع اعلام می‏کند: 1. رهن دادن 2. تبدیل؛ 3. تغییر قواعد؛ 4. اجاره دادن به هر نحو، چه در عقد واحد چه در عقود متعدده؛ 5. میراث گذاشتن مصالحه‏ی محصولات رقبات موقوفه و منافع آن با غیر؛ 6. عقد صلح بر رقبات و هرجات موقوفه.

 

 

تولیت موقوفه

 

واقف، علیه الرحمه، تولیت املاک را مادام حیاتش به خود محول گردانیده و بعد از خود به ارشد اولاد ذکور خویش نسلا بعد نسل. البته شرط ارشدیت توأم با شرط بذل همت در عمل به شرایط وقف است. در صورت انقراض اولاد ذکور، تولیت به عهده‏ی اولاد اناث است و در غیر این صورت تولیت از آن فرزندان همسر واقف (از غیر واقف) است به شرطی که قابلیت ضبط موقوفه و حفظ شورط را داشته باشند، و اگر انقراض ایشان را نیز دربرگرفت، لایق‏ترین و نزدیک‏ترین افراد به واقف باید متولی امر تولیت باشد، و بر فرض عدم همه‏ی موارد مذکور، تولیت با فضلا صلحاست.

 

و مخفی نماند که بعد از درگذشت واقف، رسم چنین بوده که ارشدیت می‏بایست به تأیید حاکم شرع می‏رسید تا ارشد، شرعا متولی شناخته شود. آنچه واقف در وقف‏نامه از متولیان بعد از خود خواسته، هم چنان که گذشت، این است که در وهله‏ی اول عواید موقوفه خرج آبادانی و زراعت موقوفه گردد و در وهله‏ی بعد به مخارج معین شده، و دیگر اینکه متولی در تکثیر عمارت و تحصیل محصول، سعی بلیغ نماید و اگر محلی از محال معهود بایر و ضایع ماند. معمور گرداند و سعی موفور به جای آورد.

 

متولیان بعد از واقف تا اصلاحات ارضی، همگی از اولاد ذکور وی بودند که هر یک در حیات خویش قائم به وظایف تولیت بوده‏اند. ترتیب آنان بعد از واقف چنین است:

 

بعد از واقف، ارشد اولادش میرزا سلطان محمدخان و پس از وی، ارشد اولادش میرزا مهدی خان تولیت را به عهده گرفت و چون از عهده برنیامد، این وظیفه به برادر کهترش میرزا علیرضاخان بهادر دیوان تفویض شد. پس از او ارشد اولاد بهادر مرحوم سردار امجد منصوری طباطبائی. پس از وی ارشد اولادش مرحوم نجف‏خان منصوری طباطبائی عهده‏دار تولیت بودند، که شخص اخیر تا اصلاحات ارضی متولی اراضی بود.

 

واقف در انتهای وقف‏نامه بعد از ذکر آیه‏ی شریفه‏ی (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه ان الله سمیع علیم) هر که را در تغییر قواعد و شرایط وقف‏نامه و تقلیل منافع و مداخل موقوفه سعی نماید، مورد لعن پروردگار و ملائکه و جمیع خلق خدا قرار می‏دهد و اقرار به اخراج املاک مذکور از مالکیت خود می‏کند و اینکه من بعد تصرفش در آنها از بابت تولیت است.

 

 

 

 

صورت فرمان فتحعلی شاه بر معافیت موقوفه‏ی منصوریه از مالیات دیوانی

 

10- عنوان مهر فتحعلی شاه:

 

(العزة لله)

 

قرار در کف شاه زمانه فتحعلی

 

گرفت خاتم شاهی ز قدرت ازلی

 

1217

 

(صورت طغرا)

 

1. الملک لله تعالی حکم همایون شد که فروزان اختر آسمان خلافت و شهریاری و تابان‏گوهر عمان سلطنت و تاجداری خجسته فرزند ارجمند مسعود نامدار حسینعلی میرزا فرمانفرمای مملکت فارس.

 

2. بفواضل اعطاف خاطر مهر الطاف شاهانه قرین مفاخرت بیکرانه بوده بداند که چون آن فرزند از قرار نوشته‏ی مشروحه‏ی خود که ملحوظ امنای دولت قاهره افتاده قریه‏ی قنات آب مسمی بمنصوریه من محال کوهگیلویه.

 

3. که جدید الاحداث عالیجاه و رفیع جایگاه و عزت و فخامت همراه سیادت و سعادت اکتناه اخلاص و ارادت آگاه زبدة الساداة و الخوانین العظام میرزا منصورخان نایب کوه گیلویه و یکدانگ آن را بر روضه مقدسه‏ی حضرت.

 

4. اباعبدالله الحسین، علیه آلاف الثناء و التحیه، و پنج دانگ را بر اولاد خود وقف نموده و از قرار تصدیق عالیجاه میرزا محمد علی مستوفی آن فرزند و غیره جمع 11- دیوانی از قدیم و جدید بر قریه‏ی مزبوره قرار نشده و جمعی ندارد.

 

5. و لهذا بعید العشب بوده و از مالیات 12- و صادریات و سایر وجوه و حوالجات معاف و مسلم داشته است بنابر کمال مرحمت و عنایتی که نسبت به عالیجاه مشارالیه مبذول و منظور است این فرمان مبارک به امضای نوشته‏ی مزبوره صادر

 

6. و مقرر می‏شود که در هذه السنة قوی‏ئیل خجسته دلیل و ما بعدها آن فرزند از همین قرار معمول، و موافق همان نوشته قریه‏ی مزبور را سیحا بخسا 13- مخصوص مشارالیه دانسته قدغن نماید که احدی از هیچ بابت تعرض و اهانتی نرساند.

 

7. و جمعی بر آن بسته نشود ابدا از جمله عوارض معاف و مسلم بوده از هر بابت قدم و قلم کشیده و کوتاه 14- دارند مقرر آنکه عالیجاهان رفیع جایگاهان عزت و جلالت دستگاهان مقربی 15-خاقان مستوفیان عظام.

 

8. دیوان قضا نظام شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود و دوام ثبت، و از شوائب تغییر و تبدیل مصون و محروس دانند و در عهده شناسند تحریرا فی شهر رمضان المبارک سنه‏ی 1235.

 

وقف ‏نامه‏ی بازخوانی شده‏ی موقوفه‏ی منصوریه‏ی بهبهان

 

 

جناب آقای میرزا حبیب الله منصوری طباطبائی، حفید واقف، در به دست آوردن اسامی قراء و قصبات موقوفه که در قباله ناخوانا بود کمال لطف را فرمودند خدایش حفظ کناد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم و به ثقتی و اعتمادی

 

الملک لله تعالی جل جلاله و عظم سلطانه و علا مکانه

 

حمد تو گویم که تویی ذوالجلال

 

مالک بی‏شائبه‏ی انتقال

 

1. بهترین کلامی که وزراء عظام و محاسبان کرام از عهده‏ی تحریر آن به اعتراف «لا طاقة لنا» متکلم شد بیرون نتواند آمد واقف الاسراری را سزا (است).

 

2. که نظام دین و انتظام دولت و فتح ابواب خیرات و مبرات در قبضه‏ی فرقه‏ی زکیه‏ی المتصدقین و المتصدقات نهاد و به این وسیله ابواب رحمت جاوید بر چهره‏ی این زمره‏ی رفیعه گشاد.

 

3. و بذور صدقات و ابواب فتوحات عینیه و فیوضات لاریبیه را در مزارع قلوب ارباب خیرات به آب خلوص نیات تربیت فرمود تا «یوم یقوم الحساب» به مقتضای کریمه‏ی.

 

4. (کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضاعف لمن یشاء) به نیل مثوبات جزیله فایز گردند و صلوات نامیات سامیات و تحف تحیات با برکات نثار و ایثار مرقد.

 

5. منور و مشهد مطهر صاحب سر «لی مع الله» عالی قدر (من یطع الرسول فقد أطاع الله) سلطان سریر رسالت برهان طریق هدایت مخاطب به خطاب «لولاک لما خلقت الأفلاک».

 

6. مخصوص به تشریف شریف (أنا أرسلناک) منصوص به نص کریم (و انک لعلی خلق عظیم) سید و سرور و غیاث دین و اشرف و بهتر نسل مبارک حضرت ابراهیم متکلم به کلام اعجاز انجام «کنت نبیا

 

7. «و آدم بین الماء و الطین» مشرف به تشریف (ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین) صدر صفه‏ی اصفیا بدر آسمان اصطفاء ابوالقاسم محمد المصطفی.

 

8. و بر آل ابرار و عترت اطهار اخیار آن حضرت سیما ابن عم رسول الله و غیاث دینیه 16- و قاضی دینه اخ الرسول و بعل البتول الذی ردت له الشمس بعد الافول.

 

9. صاحب القرابة و القربة کاسر اصنام الکعبة اسدالله الغالب غالب و مطلوب کل طالب امام المشارق و المغارب مخصوص به کلام درر نظام «انا و علی

 

10. من نور واحد» سلطان الاولیا و برهان الاصفیا امیرالمؤمنین حیدر علی المرتضی صلی الله علی النبی و الولی و السبطین و السجاد و الباقر و الصادق و الکاظم و الرضی و التقی و النقی

 

11. و العسکری و المهدی المنتظر صاحب الزمان و سائر الائمة البررة المعصومین و الصالحین و التابعین بهم باحسان الی یوم الدین اما بعد بر ضمایر واقفان

 

12. مواقف ملک و ملت و بصایر خبیرات مکاشف رموز دین و دولت پوشیده و مخفی نیست که دنیای غدار ناپایدار و جهان مکار و بی‏اعتبار مقام بقا و مکان

 

13. ثبات و استقامت نبوده و نیست و خوشا حال دولتمندی که به مؤدای اتبغوا الوسیلة در اکتساب سعادت...17- معظم مطالب خود را صرف.

 

14. اغتنام مراضی الهی و اهم مآرب خود را اعتصام به حبل المتین خوشنودی حضرت رسالت پناهی، صلی الله علیه و آله، گرداند لاجرم به مدلول آیه‏ی کریمه‏ی (و ما

 

15. تقدموا لأنفسکم من خیر تجدوه عندالله) و حدیث صحیح «ان المؤمن یوم القیمة و فی ظل صدقته» پیوسته همت به ادراک اکتساب سعادت خیرات و مبرات به سعی تمام.

 

16. و جد و جهد مالاکلام مصروف دارد و همگی همت بلند نهمت و جملگی نیت ارجمند متوجه حصول این مقصد اقصی و وصول به این مرتبه‏ی قصوی سازد مصداق این سیاق از حلیه‏ی

 

17. احوال فرخنده آمال نواب عالیجاه رفیع جایگاه سیادت و سعادت همراه شهامت و بسالت انتباه فخامت و مناعت اکتناه و مستودع الاکاد فی الایام مستخدم.

 

18. ارباب المحبر و المکرمة و النصفة 18- و الشوکة بین جماهیر الانام صاحب الخیرات و الحسنات جامع فنون الفاضیل و الکمالات ذی الرفعة و الفضیلة... 19- و الشوکة.

 

19. و الرأفة و الابهة و الاقبال و الاجلال نتیجة الخوانین الکرام زبدة الاکابر الفخام سلالة السادات العظام عمدة النجباء خانی عظیم المرتبة و الشأن.

 

20. میرزا منصورخان، ضاعف الله عمره و زید اقباله، خلف مرحمت و غفران پناه جنت و رضوان آرامگاه میرزا سلطان محمد خان الحسنی و الحسینی الطباطبائی.

 

21. بعد از تیقظ و اطلاع بر عواقب امور و حصول علم بر فضیلت وقف علی ما هو المشهور و توسل به اسباب نجات یوم النشور خالصا لوجه الله تعالی

 

22. و طلبا لمرضاته و هربا من الیم عقابه (یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من أتی الله بقلب سلیم) وقف مؤبد شرعی و حبس مخلد دینی نمود تمامی و همگی.

 

23. مزارع مفصله‏ی ذیل که به وجوه شرعیه حالت البایره بعضی را از ملاک معلومین ابتیاع نموده بود و به مال و رجال خود... 20-

 

24. و بعضی به ملکیت شرعیه و در تحت تصرف شرعی عالیجاه واقف، جاری و مستمر بود و بعضی از املاک مزارع مزبوره حسب المصالحه و مواهبه به واقف.

 

25. انتقال یافته بود و به مال و رجال خود درصدد تعمیرات قنوات و جداول و انهار و اراضی و غرس اشجار و احداث بساتین آن برآمده بود.

 

26. به این طریق که تمامی و همگی املاک مزبوره‏ی ذیل را شش دانگ قرار داده فرموده‏اند و شش دانگ را بدین نهج قسمت فرموده‏اند که یکدانگ از آن.

 

27. به جهت مصرف سرکار عظمت‏مدار الامام الراکع الساجد زین المنابر و المساجد سبط رسول الثقلین و نور العینین الامام بالحق ابی‏عبدالله الحسین،

 

28. صلوات الله و سلامه علیه، و صاحب الجود و السخا نور حدیقة المصطفی و نور حدقة المرتضی الامام بالحق علی بن موسی الرضا، علیه التحیه و الثناء، چه از

 

29. مصرف تعزیه و چه از مصارف زایرین و مترددین و یکدانگ از کلیه‏ی املاک موقوفه به جهت اخراجات مهمان‏خانه‏ی ارشد اولاد واقف سابق الالقاب

 

30. خاصه مترددین و متوقعین و سه دانگ از شش دانگه‏ی کلیه‏ی املاک معینه‏ی مفصله‏ی ذیل به جهت اولاد ذکور عالیجاه واقف سلفا عن سلف و بطنا بعد بطن و یکدانگ

 

31. از املاک معلومه‏ی مشخصه فی الذیل به جهت اولاد اناث واقف سلفا عن سلف و بطنا بعد بطن و هر یک از املاک موقوفه در محل وقوع لغایة الشهرة

 

32. و نهایة المعرفة عند اهالیها...21- مشهور و مستغنی... 22-و تفصیل آنها بدین نهج است که ثبت افتاده مثل هر یک اراضی بکان و قنات قاضی و اراضی دور از خلق و برکه لیشان و چاه خانک و اراضی تل موسی و سایر قطعات اراضی موسومه با اسامی مختلفه که حسب الابتیاع و مصالحه و مواهبه به واقف مذکور انتقال شرعی یافته و مجموع آنها متصل است با منع اساس و بنیان قلعه که واقف معظم الیه در اراضی مزبوره بنا کرده و اسامی اراضی مزبوره را منسوخ فرموده و کلیه‏ی اراضی متصل به قریه‏ی مذکوره را ملحق به آن ساخته و قریه را موسوم به قریه‏ی منصوریه گردانید و حدودش از سمت قبله متصل به جدول شهر و از جنوب به راه «کر بردی» و از صبا به گچ و از شمال به تل حومه و راه جنوب تل مزبور با توابع و لواحق از قنوات و سرابان و جداول و انهار و اراضی و صحاری سیحا و بخسا تلالا و وهادا عامرا و غامرا شش دانگه تمام ملک.

 

مزرعه‏جات چم مناف با بنیان قلعه و اراضی و صحاری سیحا 23- و بخسا 24- تلالا و وهادا 25-عامرا و غامرا 26-واقعه در حوالی رودخانه‏ی کردستان شش دانگه تمام و کمال.

 

قریه‏ی بدلی و مزرعه‏ی سیلاوک و مزرعه‏ی کیکاوس و اراضی منصور بیگی و اراضی گراب و کلیه‏ی طواحین آن

 

مزرعه‏جات قریه‏ی بدلی و سیلاوک

 

مزرعه‏ی قریه‏ی کیکاوس

 

از جمله شش دانگه کلیه سیحا بخسا

 

12-27- جو و خمس جو

 

قریه‏ی بدلی از اراضی و صحاری سیحا و بخسا 3 دانگ

 

مزرعه‏ی سیلاوک پنج دانگ و نیم و خمس جو

 

مزرعه‏ی منصور بیگی واقعه در سمت قبلی قریه‏ی دو دانگه شش دانگه تمام و کمال

 

مزرعه‏ی گراب با طواحین آن واقعه در حوالی قریه‏ی دو دانگه 4 دانگ و نیم

 

مزرعه‏ی چم سیاه واقعه در حوالی رودخانه‏ی کردستان 4 دانگ

 

قریه‏ی دولت آباد از اساس و بنیان قریه با اراضی و صحاری سیحا بخسا با قطعات اراضی واقعه در حوالی رودخانه‏ی شیرین که حسب الابتیاع به واقف باقی الالقاب انتقال یافته.

 

قریه‏ی دولت آباد شش دانگه

 

مزرعه‏ی چم شیرازی شش دانگه

 

چم دهدار عبد مشهور به چم عربان

 

چم زیر راه شیرازی مشهور به چم دندی شش دانگه

 

سیاه پوش شش دانگه

 

قریه‏ی طاهر آباد از جمله بیست و چهار حصه سه حصه

 

دشت آهوباز شش دانگه

 

مزرعه‏ی کلی شش دانگه

 

مزرعه‏ی گوری شش دانگه

 

مزرعه‏ی چم آسیاب شش دانگه

 

مزرعه‏ی آسمان گرد شش دانگه

 

مزرعه‏ی کلال دره 29- مورد شش دانگه

 

مزرعه‏ی چم عربی واقعه در حوالی رودخانه ایضا با ملحقات و منضمات شش دانگه تمام و کمال

 

33. از اراضی و صحاری و قنوات و مجاری شرب مرتبه از جداول متخذه از رودخانه‏ی کردستان و رودخانه‏ی شیرین به اسامی مختلفه

 

34. من حومه‏ی قصبه‏ی بهبهان وقفی صحیح شرعی مخلد مؤبد مقرون بقربة که نخرند و نفروشند و نبخشند و مرهون نسازند و به میراث نگیرند و تبدیل نگویند و به اجاره‏ی طویله.... مطلقا ندهند

 

35. لا فی عقد واحد و لا فی عقود متعدده و از محصولات رقبات موقوفه و منافع آن مصالحه با غیر نکنند و عقد صلح و بر رقبات موقوفه و هرجات آن جاری نسازند و در ابقاء آن کوشیده و تغییر قواعد

 

36. (در) آن را ندهند ان را به وقفیه بگذارند (الی ان یرث الله الارض و من علیها و هو خیر الوارثین) و عالیجاه واقف، امنه الله تعالی من اهوال یوم المواقف، تولیت موقوفات مذکور را اولا

 

37. رجوع به نفس نفیس خود فرمود، مادامت ابقاه الله تعالی لاحقاق الحقوق مراکزها، و بعد از خود به ارشد اولاد ذکور خود و پس از آن به ارشد اولاد اولاد ذکور خود نسلا بعد نسل.

 

38. و عقبا عقیب عقب و اگر عیاذا بالله و اولاد ذکور مقطوع النسل گردند اولاد اناث نسلا بعد نسل متولی باشند و اگر عیاذا بالله ایشان نیز منقطع النسل شود اولاد اولاد اناث نساء سرکار واقف

 

39. از ارشدیه که قابلیت ضبط رقبات موقوفه و حفظ شروط وقفیه و صرف فواید محصولات اوقاف مزبوره داشته باشد به مصارف شرعیه‏ی زراعت و عمارت و آبادانی رقبات موقوفه.

 

40. برآمده تولیت آن در کف کفایت او برقرار بوده باشد و چنانچه خدا نخواسته ایشان نیز منقرض و مفقود گردند به ارشد اقرب الناس الی عالیجاه الواقف و هرگاه

 

41. العیاذا[کذا]بالله ایشان نیز مفقود شوند بعد فقدهم تولیت املاک موقوفه با فضلا و صلحا بوده باشد و عالیجاه واقف مصرف محصولات اوقاف مزبوره‏ی فوق را

 

42. بعد از خرج قنوات و مزارع موقوفه آنچه بماند از قرار قرارداد تقسیم فوق متولی حق شرعی هر یک را به همان قرار که در فوق داده شده رساننده باشد.

 

43. مقرر و مشروط آنکه متولیان در هر مرتبه از مراتب در استمرار و... 30-وقف مزبور مساعی جمیله مبذول دارند و در تکثیر عمارت و تحصیل محصول آن سعی بلیغ به تقدیم رسانند.

 

44. اگر محلی از محال مزبور ضایع و بایر و عدیم النفع گردد معمور و آبادان گرداند و سعی موفور و جهد مشکور بجای آورده و عالیجاه سیادت پناه واقف، موقوفات مزبوره را از ملکیت خود اخراج

 

45. فرموده و آنها را به تصرف موقوف علیهم داد و به امر تولیت متصرف شد و متلفظ به صیغه‏ی شرعیه شد کما هو المقرر فی الشریعة الشریفة المقدسة علی شارعها و آله الصلوات و اسلام و التحیه

 

46. (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه ان الله سمیع علیم) فمن سعی فی تغییر القواعد و تزییف 31-الشرایط المسطور و تخریب الوقف المشروح و تقلیل منافعه و مداخله و محاصیله و بالجمله کل

 

47. ما یخالف منویات الواقف فعلی الساعی و المغیر لعنة الله و الملائکه و الناس اجمعین مخلدا مؤبدا الی یوم الدین و الحمدلله علی ما وقف الواقف بهذا الوقف و اخراج الموقوفات عن ملکیته و تصرفه بها.

 

48. بامر التولیه المشروحة و وفقنا باتمام تحریر مانوی... 32- خیر موفق و معین و بذلک کله وقع الاشهاد و علی الله التوکل و الاعتماد و الختم بالصلوة و السلام علی سید العباد محمد

 

2-49. المصطفی المجتبی الهاد... 33- فی شهر ربیع ال... 34- 1234 اربع و ثلثین و مأتین بعد الالف من الهجرة النبویه المصطفویه.

 

 

 

 

پی نوشت:

 

1-فارسنامه‏ی ناصری، ج 2، چاپ سنگی، ص 267 و 268،

 

2-حسینعلی میرزا بن فتحعلی شاه قاجار (1251 - 1203 ه ق). وی در 1214 ه ق به حکومت فارس منصوب شد، و مدت 26 سال حکمران آن ایالت بود. در اوایل سلطنت محمد شاه سر از اطاعت او پیچید، و در ذی القعده‏ی 1250 دستگیر و به تهران آورده شد، و پس از چندی درگذشت. (فرهنگ فارسی معین، ج 6، اعلام)

 

3- فارسنامه‏ی ناصری، ج 2، ص 268.

 

4-سفرنامه ناصرخسرو، به کوشش دکتر نادر وزین‏پور،... ص 126.

 

5-فارسنامه‏ی ناصری، ج 2، چاپ سنگی، ص 265

 

6-به نقل از جناب میرزا محمدرضا منصوری طباطبائی، حفید واقف.

 

7-فارسنامه‏ی ناصری.

 

8-شرح حال آیت الله بهبهانی، علی دوانی، ص 19؛ فارسنامه‏ی ناصری، ج 2، چاپ سنگی، ص 269.

 

9-شرح حال آیت الله بهبهانی، ص 18

 

10-حکم معافیت فتحعلی شاه را جناب آقای علی بهبهانی از سرشناسان محترم بهبهان در اختیار نگارنده نهادند که بدین وسیله از ایشان سپاسگزاری می‏شود.

 

11-منظور نوعی حق دولتی است (فرمایش شفاهی استاد عبدالحسین حائری)

 

12-کلمات «بعید العشب» و «از مالیات» حدسی خوانده شده و دقیقا معلوم نیست

 

13-یعنی: چه آبی و چه دیمی

 

14-لف و نشر مشوش است؛ کشیده مربوط به قلم و کوتاه مربوط به قدم

 

15-به تقلید از ادب عرب، مقربین که جمع مذکر سالم است، حین اضافه به ما بعد، از نون عارس شده است

 

16-کذا «دینیه»، ولی مفهوم نیست؛ شاید «دین» است و دین بعدی به فتح دال باشد

 

17-بالکل مخدوش است

 

18-به معنی «انصاف‏ورزی» است

 

19-زیر مهر تأیید دادگاه واقع شده و خوانا نیست، ولی شبیه منیفه است

 

20-مخدوش است.

 

21-ایضا مخدوش است

 

22-ایضا مخدوش است

 

23-ساح سیحا الماء: جری علی وجه الارض. سیح: الماء الجاری علی وجه الارض، معجم متن اللغة، ج 3، ص 421 (منظور زمین آبی است)

 

24-البخس: الزرع یسقی بماء السماء (همان مأخذ، ج 1، ص 248) (مقصود زمین دیمی)

 

25-بلند و پست

 

26-آباد و خراب

 

27-در بخش اسامی امکنه‏ی موقوفه اعداد به طرز سیاق است که در بازخوانی به حروفی برگردانده شد

 

28-اسامی این دو مزرعه، احتمالی است و موفق به تشخیص صریح نشدیم

 

29-اسامی این دو مزرعه، احتمالی است و موفق به تشخیص صریح نشدیم

 

30-مخدوش است

 

31-نابود و ناچیزکردن ا

 

32-شاید «انه» بوده است

 

33-مخدوش است

 

34-مخدوش است