وقف منصوریه درگذرتاریخ/نبش قبرتاریخی برای چه؟

شرایط واقف

 

 ساعت ۳:۴٠ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱1نویسنده بهمن پور

حدود14 ماه پیش مطلبی درباره وقف منصوریه به قلم آقای سیدساسان منصوری طباطبایی باعنوان محقق وپزوهشگرتاریخ دریکی ازوبسایتها منتشرشد،که بیشتربه یک شوخی تاریخی شبیه بودتاشرح یک وقف نامه.بنده چون وقفنامه منصوریه رادراداره اوقاف بهبهان سال 65دیده بودم وازبرگهای خوانا وقابل مطالعه آن هم یک نسخه دراختیارداشتم ،وقتی آن راباادعانامه آقا سیدتطبیق دادم متوجه شدم که موردادعای ایشان یک وصیتنامه شخصی  است. وهیچ وجه مشترکی باهم ندارند.چراکه وقف رادرراه خدابرای انجام یک کارخیرمینویسند.نه تقسیم داراییهای یک شهربین اهل وعیال.!!به هرصورت مضمون آن مطلب ادعای میراث خواهی نگارنده رامیرساند.اما چون این آقا خودرایک محقق وپزوهشگرمعرفی نموده بود،بنده نخواستم مضحک بودن این ادعاراتحلیل کنم.چراکه اوراحداقل همشهری خودم میدانستم ومعتقدم اینگونه تفکرات خوب وبدشان به تاریخ پیوسته .اما متاسفانه همانگونه که درمطلبشان مشهوداست .وی همواره ازتاریخ عقبند.چراکه بعداز 14 ماه حالا 14 پیام غرق درتوهمات قرون گذشته باادبیاتی متعلق به نخوت همان دوران سودای بازگشت تاریخ رادرسرمیپروراند.امابنده که به موضوع وقف پرداختم به این دلیل بود که شک ندارم که مردم منصوریه برکت زندگی خودراازنام مبارک امام حسین (ع)میدانند.ودرطول سال باتمام وجودسعی درادای این دین دارند.حالا هرکس آنراوقف کرده باشد.لذادرهمین راستامردم منصوریه سال گذشته نامه ای به مسئولین محترم شهرمان نوشتندودرخواست نمودندکه تدبیری اندیشیده شودکه سهم امام حسین (ع)اززمینهای منصوریه رادریک نقطه معین بپردازندتابهتربشودآنرا مدیریت کردودرراه امام حسین (ع)هزینه نمود.مردم منصوریه تاکنون باهمین نیت درساخت مساجدبزرگ،کمک به بازسازی امامزاده امیرمحمد.اهداءزمین به آموزشگاههای مختلف وبربرگزاری مجالس روضه خوانی درمساجدومنازل خود درراه امام حسین کمک مینمایندوسهم اوقاف راهم به آن اداره میپردازند.این درحالی است که این دانگ اوقاف رارزیم طاغوت به مردم منصوریه فروخت وبعدازاینکه آن قانون لغوشددولت هنوزپول مردم رامستردننموده است.شمابفرماییدبه قول خودتان آن چند قرنی که این املاک راتحت سلطه خودداشتیدوازگرده رعیت بیگاری میکشیدیدکدام کارخیرراانجام دادید.؟

چنان‏که می‏دانیم وقف از سه رکن تشکیل می‏یابد:

واقف، موقوف‏علیه و عین موقوفه. در شرع و قانون هریک از این سه رکن باید واجد شرایط شرعی و قانونی خاص خود باشد تا وقف به صورت صحیح تحقّق یابد، به زبان دیگر شرایطی که برای هریک از سه رکن وقف ذکر شده است، شرایط صحّت وقف است.

اینک به صورت کوتاه شرایط واقف را یاد می‏کنیم:

واقف باید واجد اهلیت قانونی باشد. اهلیت شرعی و قانونی عبارت است از: بلوغ، عقل و قصد و رضا. این خصوصیات شرایط عام هر عقد و ایقاع و عهد است. اهلیت‏داشتن واقف را قانون مدنی در ماده 57 مقرر می‏دارد که «مالک باید مالک مالی باشد که وقف می‏کند و به‏علاوه دارای اهلیتی باشد که در معاملات معتبر است» و در مواد 210 و 213 قانون مزبور اهلیت را چنین بیان می‏کند: متعاملین باید برای معامله اهلیت داشته باشند ـ معامله مهجورین نافذ نیست.

علاوه بر اهلیت واقف، شرع و قانون مالک عین موقوفه‏بودن واقف را در ماده یادشده لازم می‏دانند. در فقه امامیه نیز اهلیت و مالک‏بودن واقف معتبر دانسته شده است و قانون مدنی هم از فقه امامیه پیروی کرده است.

نباید تصور شود که اگر مالکیت واقف شرط باشد، وقف فضولی صحیح نیست. البته از نظر بعض فقهای اسلام وقف فضولی صحیح نیست، اما از نظر قانون مدنی ـ با استناد به ماده یادشده ـ نمی‏توان صحت‏نداشتن وقف فضولی را استنباط کرد؛ زیرا ظاهر ماده نفوذنداشتن وقف فضولی است؛ مانند بیع فضولی که درست است و غیرنافذ و با اجازه مالک نافذ می‏شود. پس در بیع هم قانون مدنی یکی از شرایط بایع را مالکیت مبیع می‏داند، ولی فقدان این شرط دلیل واقع‏نشدن بیع نیست و تنها نفوذنداشتن بیع را می‏رساند که با اجازه مالک نافذ می‏شود، و علاوه بر این قانون مدنی در ماده 65، معاملات فضولی را به تمام اقسام آن صحیح دانسته است و بنابراین وقف فضولی جائز است و نافذبودن آن معلّق بر اجازه مالک می‏باشد و اگر واقف در یک عقد مملوک و غیرمملوک را وقف کرد، نسبت به آنچه مملوک او نبوده صحّت آن منوط به اجازه مالک است و اگر مالک قسمت فضولی اجازه نداد وقف نسبت به آن باطل است.

نباید اشکال شود که «چگونه ممکن است قسمتی از یک عقد صحیح و قسمت دیگر باطل باشد، چون یک عقد قابل تجزیه نیست.» زیرا عقد واحد به اعتبار تعدّد اموال مورد وقف متعدد می‏شود؛ یعنی یک عقد اگر شامل چند مورد باشد به عقود متعدد و مستقل منحل می‏شود نه اینکه یک عقد بسیط تجزیه گردد؛ به زبان روشن‏تر فرق است میان اجزای یک امر با افراد یک حقیقت و مورد بحث از نوع دوم است، یعنی چون موارد متعدد است به تعداد موارد وقف متعدد می‏شود و بعض افراد عقود صحیح و بعض دیگر فاسد است.

قانون مدنی حمل را موجود شناخته و مقرّر می‏دارد که از تمام حقوق مدنی متمتّع می‏شود. ماده 957 قانون مدنی می‏گوید: «حمل از حقوق مدنی متمتّع می‏شود مشروط بر این‏که زنده متولد شود.» همچنین قانون مدنی وقف بر معدوم را به تبع موجود صحیح می‏داند

شرایط موقوف ‏علیه

قبل از ورود به بحث باید موقوف‏علیه را از نظر شرع و قانون معلوم کرد. در تعریف موقوف‏علیه می‏توان گفت: کسی است که حق استفاده از منافع موقوفه با ضوابط معین به او واگذار شده است. موقوف‏علیه باید واجد سه شرط باشد:

موجود باشد

مقصود از اینکه موقوف‏علیه وجود داشته باشد این است که در حین عقد (بنا بر قول به عقدبودن وقف) موجود باشد. بنابراین وقف بر معدوم ابتدائا صحیح نیست؛ مثلاً وقف بر کسی که بعدها متولد شود یا کسی که در حین عقد فوت کرده بود، درست نیست، امّا وقف بر معدوم به تَبَع موجود صحیح است؛ البته به شرط آنکه معدوم در سلسله نَسَب در طول موجود باشد نه در عرض آن؛ مثلاً وقف بر کسی که موجود است و بر اولاد وی که بعد وجود پیدا می‏کنند ـ و هرچه پایین رود ـ صحیح است؛ چون در طول هم قرار دارند، ولی وقف‏کردن بر کسی که موجود است و برادر و خواهر او که حین‏العقد وجود ندارند، نسبت به آنکه موجود نبوده باطل است و در حقّ آنکه موجود بوده صحیح است؛ زیرا برادر و خواهر در عرض هم قرار دارند و تابع هم نیستند.

مسائل فرعی بسیاری دیگر از این‏جهت متصور است که جای بررسی آنها نیست.

بر این اساس آیا وقف بر حَمل ـ جنین موجود در شکم مادر ـ صحیح است یا نه؟ برخی از فقها آن را صحیح نمی‏دانند، چون فاقد اهلیت تملّک است و برخی دیگر آن را صحیح می‏دانند؛ به شرط آنکه زنده متولد شود؛ همچنان که در ارث اتفاق است که جنین به شرط زنده متولدشدن ارث می‏برد، در وقف هم می‏تواند ابتدائا موقوف‏علیه قرار گیرد.

مخالفان این نظر می‏گویند: ارث یک حکم استثنائی و برخلاف قاعده اوّلی و به موجب دلیل خاص است.

قانون مدنی حمل را موجود شناخته و مقرّر می‏دارد که از تمام حقوق مدنی متمتّع می‏شود. ماده 957 قانون مدنی می‏گوید: «حمل از حقوق مدنی متمتّع می‏شود مشروط بر این‏که زنده متولد شود.» همچنین قانون مدنی وقف بر معدوم را به تبع موجود صحیح می‏داند. ماده 69 قانون مدنی می‏گوید: «وقف بر معدوم جایز نیست مگر به تَبَع موجود.»

مطلب دیگر اینکه شرط موجودبودن موقوف‏علیه هم در وقف عام و هم خاص معتبر است؛ مثلاً اگر واقف بر دانشجویان و یا طلاب شهری معیّن مالی را وقف کند که حین وقف، آن شهر نه طالب علمی داشته باشد و نه دانشجویی، آن وقف باطل است. این نظریه قانون مطابق است با عقیده بعض فقهای اسلام، امّا بعض دیگر امکان وجودیافتن موقوف‏علیه را در آینده در وقف عام کافی می‏دانند.

معین باشد

مقصود از این شرط آن است که موقوف‏علیه مبهم نباشد و اسم و وصف و خصوصیات او صریح ذکر شده باشد به نحوی که تشخیص آن ممکن باشد. بنابراین وقف بر یکی از دو نفر بدون تعیین یا وقف بر یکی از مساجد و یا معابر بدون تعیین باطل است؛ دلیل بطلان را چنین گفته‏اند که تملیک به غیرمعین و مجهول امکان ندارد. به ظاهر هم فقها و هم قانون مدنی آن را لازم دانسته‏اند. (رجوع شود به کتاب شرایع‏الاسلام محقّق حلّی کتاب وقوف و صدقات. و نیز ماده 71 قانون مدنی که می‏گوید: (وقف بر مجهول صحیح نیست.)

مسأله دیگر اینکه آیا وقف بر معیّن و مجهول صحیح است یا باطل؟ نظر فقهای اسلام و قانون مدنی از نظر صحت و عدم آن مانند وقف بر موجود و معدوم در یک وقف است، که آن را نسبت به معیّن صحیح و نسبت به مبهم باطل می‏دانند. به نظر آنان عقد به اعتبار متعلق منحل به عقود متعدّد می‏شود.

اهلیت تملک داشته باشد

موقوف‏علیه باید بتواند قانونا و شرعا تملک نماید. درواقع این شرط عقلی است؛ زیرا عقلاً کسی که نتواند تملک کند به هر دلیل به حکم عقل ممکن نیست مالی را به او تملیک نمود. بنابراین وقف بر فرد خارجی از این نظر منوط است بر اینکه قانون حق مالکیت برای اجنبی قائل شده باشد یا نه؟ اما از نظر فقهی وقف بر اجنبی مسلمان صحیح است، و همچنین وقف بر مصالح عامه؛ مانند راهها و پلها هم از نظر فقه و قانون صحیح است؛ زیرا درحقیقت بر مسلمانان و اهل بَلَد وقف شده است.

شرایط عین موقوفه

مورد وقف یا عین موقوفه باید مالی باشد که با بقای عین بتوان از آن منتفع گشت. به تعبیر روشن‏تر عین موقوفه باید واجد چهار شرط باشد:

1ـ عین باشد نه دَین یا منفعت.

2ـ ملک واقف باشد نه ملک غیر.

3ـ با بقای عین بتوان از آن انتفاع برد.

4ـ به قبض‏دادن آن ممکن باشد (شرایع کتاب وقف شرایط موقوف).

توضیح آنکه موقوفه باید عین مال باشد؛ خواه منقول یا غیرمنقول، چه مفروز و چه مُشاع. پس وقف همه اقسام اموال مذکور در صورت امکان انتفاعِ از آن با بقای عین مال صحیح است.

ماده 69 قانون مدنی می‏گوید: «وقف بر معدوم جایز نیست مگر به تَبَع موجود

البته منظور از این شرط امکان انتفاع از عین موقوفه است نه انتفاع بالفعل؛ مثلاً زمینی را که نه مزروع است و نه بنائی در آن احداث شده می‏توان وقف کرد؛ زیرا امکان انتفاع از آن در آینده وجود دارد، و همچنین نباید متصور شود که چون اکثر موقوفات غیرمنقول و مفروز هستند بنابراین مال غیرمنقول یا مشاع را نمی‏توان وقف کرد، بلکه هم وقف‏کردن مال مشاع و غیرمفروز صحیح است و هم وقف‏کردن مال منقول که بتوان با بقای عین از آن استفاده کرد، امّا منظور از اینکه مورد وقف باید عین باشد، آن است که دَین یا حق انتفاع را نمی‏توان وقف کرد؛ زیرا از دَین نمی‏توان استفاده کرد و حق انتفاع هم با استفاده از آن باقی نمی‏ماند؛ مثلاً اگر کسی خانه‏ای را به مدت دو یا ده‏سال اجاره کرده باشد، مستأجر نمی‏تواند حق انتفاع خود را از مورد اجاره وقف کند؛ زیرا در اجاره، مستأجر تنها مالک حق انتفاع است و اگر آن را وقف کند استفاده از آن حق انتفاع سبب می‏شود به‏تدریج از میان برود و مالی باقی نمی‏ماند. مقصود از اینکه مورد وقف ملک واقف باشد این نیست که وقف فضولی صحیح نیست، بلکه صحّت و نفوذ آن منوط به اجازه مالک اصلی مال است.

و مقصود از اینکه امکان به قبض‏دادن آن باشد؛ آن است که مال غیرقابل‏قبض را نمی‏توان وقف کرد؛ خواه طبیعت مال چنین باشد که نتوان آن را قبض کرد؛ مانند دَین و منفعت یا بر اثر حوادثی امکان به قبض‏دادن آن نباشد؛ مانند مالی که غرق شده یا غصب گردیده است و مالک قدرت به قبض‏دادن آن را نداشته باشد، امّا در صورتی که موقوف‏علیه بتواند آن را قبض کند، هرچند واقف قادر به اقباض نباشد وقف صحیح است؛ و چنانچه مال در تصرّف موقوف‏علیه ـ ولو غاصبانه ـ باشد همان تصرّف به عنوان قبض کفایت می‏کند و به همین اندازه که واقف قصد کند که به عنوان وقف در تصرف او باشد قبض حاصل می‏شود؛ هرچند خود غاصب نداند و یا قصد آن را نکند، و نیز ممکن است در مورد مال غرق‏شده موقوف‏علیه قادر باشد آن را نجات داده و تصرف نماید.

باید توجه داشت که مالک نمی‏تواند اموالی را که متعلقِ حق غیر است وقف کند؛ مثلاً مالی که در رهن است یا اموال شخص مفلّس که متعلق حق طلبکاران است را نمی‏توان وقف کرد، زیرا موجب تضییع حق طلبکاران و مرتهن می‏شود. به طور کلی قاعده و ضابطه در مورد وقف آن است که مالی باشد که با بقای عین آن بتوان از منافع مشروع و قانونی آن استفاده کرد. شرایط یادشده در مورد عین موقوفه هم در قانون مدنی مواد 58 و 67 آمده و هم در کتب فقهی از جمله شرایع‏الاسلام و تبصره علامه حلّی و دیگر کتابهای معتبر فقهی ضبط شده است. در این خصوص فقه و قانون با هم اختلافی ندارند.

 

موقوفه منصوریه بهبهان پس از 30 سال احیا شد

اراضی موقوفه متصرفی منصوریه بهبهان پس از 30 سال به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه خوزستان احیا شد.

دفعات مشاهده: 816 • تاریخ درج : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 - ساعت: 1:57 ب.ظ •

 

به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان اوقاف و امور خیریه سرپرست اداره کل اوقاف و امور خیریه خوزستان با اعلام این خبر افزود: اراضی موقوفه متصرفی منصوریه که به صورت یک‌ دانگ وقف بر عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) است در سال 1350 براساس برنامه سوم قانون اصلاحات ارضی با اضافه 5 دانگ دیگر موقوفه که وقف خاص بوده از وقفیت خارج و به کارخانه سیمان بهبهان واگذار شد.
حجت‌الاسلام سید علی میرمحمدی افزود: با تلاش و پیگیری همکاران اداره کل در بخش‌های اوقافی، حقوقی و کارشناسان مبلغ 2 میلیارد و 500 میلیون ریال از مطالبات موقوفه وصول شد.
وی ادامه داد: همچنین در جلسات هماهنگی مقرر شد در سال 91 قرارداد اجاره موقوفه براساس نظرات کارشناسی منعقد شود. میرمحمدی تصریح کرد: این پرونده نزدیک به 30 سال مفتوح بود که با تلاش این اداره کل به نتیجه رسید.

 

موقوفه‏ ی منصوریه‏ ی بهبهان

موقوفه‏ ی منصوریه‏ ی بهبهان

 

 

مقدمه

 

 

آنچه گذشتگان پاک عقیدت و نیاکان صافی ضمیر ما را برمی‏انگیخت تا باقیات صالحات از خود به جای نهند، اعتقاد بی‏شائبه‏ی آن نیک سرشتان به روز جزا بود تا در احوال هولناک (یوم لا ینفع مال و لا بنون) در سایه‏ی صدقاتشان از فزع رستاخیز ایمن باشند؛ چنان که مقربان درگاه جلال فرموده‏اند: «ان المؤمن یوم القیمة فی ظل صدقته».

 

سخن از موقوفه‏ای است بازمانده از اوائل عهد قاجار به نام موقوفه‏ی منصوریه از توابع شهرستان بهبهان. واقف این موقوفه‏ی پهناور، مرحوم میرزا منصورخان طباطبائی بهبهانی از حکام و سیاستمداران روزگار قاجار است که در این سطور، ابتدا مختصرا وی را معرفی می‏کنیم و سپس در باب موقوفه سخن خواهیم گفت.

 

صاحب فارسنامه‏ی ناصری، 1- نسب واقف را چنین می‏نگارد: میرزا منصورخان بن میرزا سلطان محمدخان بن میرزا علیرضاخان بن میرزا قوام الدین بن میرزا حبیب الله. ایشان از سادات طباطبائی بهبهان است جد اعلای این خاندان سید عمادالدین مطهر ملقب به سید فقیه است که به سال 650 ه ق به درخواست خواجه نصیرالدین طوسی برای اشاعه‏ی مذهب حقه‏ی جعفری به حدود ارجان و بهبهان هجرت کرد. پس از وی، فرزندان و نبیرگان وی دو دسته گشتند؛ برخی به درجات فضل و علم بسنده کردند و فضلای مشهور و مجتهدین کبیر از میانشان برخاستند و دسته‏ی دیگر متصدی امور دیوانی و حکومتی گردیدند، که واقف از دسته‏ی دوم است. به سال 1090 ه ق کلانتری ایالت کهگیلویه و بهبهان به میرزا حبیب الله طباطبایی، نیای چهارم واقف، تفویض شد؛ این سمت در خاندان دست به دست گردید تا دست تقدیر، منشور ریاست را به نامه واقف نگاشت. وی نیز تمام امور دیوانی را عملا به کف برادر کهترش میرزا قوام الدین نهاد و خود بی‏دغدغه‏ی حکومت به تهیه‏ی مقدمات وقف پرداخت. سالها بدین منوال به سرآمد تا به تاریخ 1237 ه ق شاهزاده حسینعلی میرزا 2- فرمانفرما فرزند فتحعلی شاه و حکمران مملکت فارس، منصب میرزا منصورخان را به نام فرزند خود نجف قلی میرزا رقم زد و دختر واقف را به حباله‏ی نکاح وی درآورد و او را با لقب والی به بهبهان گسیل داشت. نیابت حکومت را نیز در اختیار واقف نهاد؛ اما پس از ایامی چند، «والی» بنای ناسازگاری با

 

میرزا گذاشت و دست وی را از کارها کوتاه کرد. میرزا نیز با عیال به شیراز آمده رحل اقامت افکند. فرمانفرما هم بر سبیل استمالت، مالیات دیوانی بلوک جره فارس را بدو اختصاص داد تا اینکه دوباره به سال 1249 به سمت قبلی خود منصوب گردیده به بهبهان عودت کرد و سرانجام به سال 1255 در همان جا وفات یافت3-آنچه امروزه به نام منصوریه نامیده می‏شود، روستایی است در یک فرسخی شمال شرقی بهبهان، و در این زمان اگر کسی نام «موقوفه‏ی منصوریه» را بشنود، بلافاصله حدود آن قریه برایش تداعی خواهد شد، حال آنکه این روستا با تمام اراضی و مزارعش کمتر از یک دهم موقوفه‏ی قدیم منصوریه است که واقف آن را وقف کرده است؛ مجموعه‏ی پهناوری که یک سوی آن متصل به توابع رامهرمز و سوی دیگر آن به توابع گچساران پیوند داشت و می‏توان آن را بزرگترین موقوفه‏ی کهگیلویه و بهبهان و یا حتی خوزستان نامید.

 

در حوالی خرابه‏های شهر باستانی ارجان، قناتی باستانی، بازمانده از عهد ساسانی، موجود است که عموم چاهها و مجاری داخلی و خارجی آن را از سنگ یکدست بریده‏اند. این قنات، آب را از رودخانه‏ی مارون یا کردستان به شهر قدیم ارجان می‏آورد و میان کوچه و بازار جاری می‏ساخت. مردم ارجان نیز آب را به درون سردابه‏های منازل هدایت می‏کردند. به طوری که نهرهای جاری کوچک زیرزمین‏های منازل را به هم مربوط می‏کرد و گرمای طاقت فرسای آن دیار را تا حد زیادی تقلیل می‏داد و مردم در آنجا به استراحت می‏پرداختند. ناصر خسرو در سفرنامه‏اش می‏گوید: «از همه جا در زیرزمین و سردابه‏ها آب می‏گذرد و تابستان مردم شهر در آن سردابه‏ها استراحت کنند 4-پس از خرابی شهر ارجان و گذشت صدها سال، که تطاول قرون، قنات مذکور را از خاک و خاشاک انباشته بود، حدود سال 1230 واقف آن را تنقیه کرد و آب را از رودخانه‏ی مارون به زمینهای بایر ارجان آورد و زراعت کرد و بستانها و نخیلات پدید آورد 5- ماده تاریخ اتمام تنقیه قنات چنین است:

 

 

دشمن آتش‏پرست باده‏پیما را بگوی

 

خاک بر سر کن که آب رفته بازآمد به جوی 6-هم چنین مرحوم واقف در میان اراضی موقوفه قلعه‏ای بنا نهاد و آن منطقه را منصوریه نام نهاد. این نقطه بخش مرکزی موقوفه را تشکیل می‏دهد که به سال 1230 وقف گردیده و قسمتهای دیگر موقوفه که تقریبا ده برابر قریه‏ی منصوریه است، بعدها به موقوفه افزوده شده و همگی را روی هم موقوفه‏ی منصوریه نامیده‏اند، و در وقف‏نامه‏ای که به سال 1234 نوشته شده، نام تمام اراضی ثبت است؛ پس معلوم می‏شود که قسمت اعظم موقوفه در فاصله‏ی سال‏های 1230 تا 1234 به موقوفه‏ی اصلی منضم شده است. نکته‏ی جالب توجه دیگر اینکه به واسطه‏ی رابطه‏ی نزدیک میرزا منصورخان و فرمانفرما، حتی قبل از وصلت خانوادگی، فرمانفرما طی نامه‏ای از دولت مرکزی خواستار معافیت موقوفه از عوارض و صوادر دیوانی می‏گردد. میرزا محمدعلی، مستوفی الممالک آن تاریخ، موافقت نموده حکم معافیت به قید ابد به امضای فتحعلی شاه می‏رسد که آن فرمان تا حال موجود است. این رفع قلم تا پایداری دولت قاجار، معمول و مرعی بود، چنان که فرصت الدوله در فارسنامه، که در عهد ناصری نگاشته شده، می‏گوید: آن موقوفه تاکنون به مرفوع القلمی باقی است 7- نکته‏ی شایان ذکر دیگر اینکه در اواخر دوره‏ی قاجار که دوره‏ی هرج و مرج شدید مملکت بود، حکومت بهبهان به خوانین بختیاری تفویض گردید؛ آنان بخش عظیمی از موقوفه را به زور تصرف کردند و از دست متولیان به درآوردند و هرگز به موقوفه متصل نگردید، و آن مقداری که باقی مانده بود، تا قبل از اصلاحات ارضی به شرایط وقف آن عمل می‏شد که بعد از اصلاحات نیز الغا شد، اما خوشبختانه از بعد از انقلاب که لایحه‏ی عمل به موقوفه‏ها در مجلس شورای اسلامی تصویب شد، سازمان اوقاف شهرستان، با تلاش و پشتکار آقای حلوایی مسؤول آنجا، موفق به کسب بخشی از یک دانگ وقفی حضرت حسین بن علی و امام رضا گردید، و اکنون به مفاد وقف‏نامه در باب این یک دانگ عمل می‏شود.

 

 

مشخصات وقف‏ نامه

 

آنچه پایه‏ی تحقیق این مقاله است و اکثر مطالب، مستخرج از آن است، وقف‏نامه‏ی موجود نزد بازماندگان واقف است که البته به هر دلیل آن را در دسترسش نگذاشته‏اند و حتی اجازه‏ی کپی برداری از آن را نیز نداده‏اند و آنچه در دست نگارنده بود، کپی وقف‏نامه‏ی موجود در سازمان اوقاف اهواز و کپی دیگری از آن در سازمان اوقاف بهبهان است که مسؤول اوقاف بهبهان، آقای حلوایی، بزرگوارانه آن در اختیار حقیر قرار داد؛ خدایش جزای خیر دهاد.

 

اندازه‏ی کپی موجود در سازمان اوقاف بهبهان، ظاهرا به اندازه‏ی حقیقی است و با اینکه قسمتی از بخش فوقانی آن از بین رفته، طول مابقی به دو متر و اندی می‏رسد. البته بخش مفقود، فقط شامل چند مهر بوده و از متن، چیزی در آن نبوده است. عرض وقف‏نامه نیز 31 سانتی‏متر است. سراسر عبارات آن بجز آیات و روایات، که به خط نسخ است، باقی به خط نستعلیق نگاشته شده. متن آن به شیوه‏ی مصنوع منشیانه و تا حدی کسالت‏آور است. تاریخ کتابت آن ربیع‏الاول یا ربیع الثانی 1234 است. تعداد 75 مهر ازعلمای آن روزگار بر حواشی دیده می‏شود که از میان آنها 43 عدد تقریبا خوانده می‏شوند و باقی ناخوانا هستند، و از میان آنها موفق به شناخت تنها چهار تن از صاحبان مهر شدیم که ذیلا به معرفی آنها می‏پردازیم:

 

1. جناب آخوند ملامحمد کاظم بهبهانی ابن حاج کمال الدین بزاز، که از شاگردان وحید بهبهانی بوده و از او اجازه‏ی اجتهاد مطلق داشت، شرحی ارجمند بر معارج محقق حلی دارد. فرصت الدوله می‏نویسد: از علمای بهبهان است شمس مشارق معالی، تاج مفارق اعالی، مروج دین و مقوی شرع مبین، عالم صمدانی، آخوند ملامحمد کاظم بهبهانی در نشر علوم دینیه و فتاوی شرعیه عمری را به پایان رسانید، پس از مرگ در کربلا جنب قبر استادش (وحید) مدفون شد 8- نامبرده پدر زوجه‏ی سید اسماعیل بهبهانی پدر سید عبدالله بهبهانی، روحانی معروف عهد مشروطیت، است. زیر عبارت «جرت صیغه الوقف علی النهج المسطور و وقع الاقباض» مهر شریفش با عنوان «لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده محمد کاظم» موجود است، که در جای جای قباله تکرار شده.

 

2. میر علینقی بن محمد صالح طباطبائی متوفی به سال 1262 از علمای مبرز و جامع معقول و منقول، شاگرد حاج ملا احمد نراقی و سید صدر الدین عاملی است 9-، در اصل از عموزادگان واقف است، عنوان مهرش «عبده علی نقی الطباطبائی» است که تحت عبارت «الامر کما زبر فیه لدی» روشن است.

 

3. سید نصرالله بن محمد شفیع، همین قدر از او می‏دانیم که پدر سید اسماعیل بهبهانی و جد سید عبدالله بهبهانی یاد شده است. عبارت ذیل به خطش خواناست:

 

«الامر کما زبر فیه لدی الجانی ابن محمد شفیع، نصرالله الموسوی». عنوان مهرش روشن نیست.

 

4. میر محمد صادق طباطبائی بن میر محمد صالح، ظاهرا برادر میرعلینقی یاد شده است.

 

عبارت ذیل به خطش خوانا، ولی عنوان ناخواناست:

 

«الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن محمد صالح»

 

چون تحقیق در صاحبان سایر مهرها سخت متعسر و از موضوع اصلی خارج است، فقط به نامشان و ذکر عبارتشان بسنده خواهیم کرد:

 

قد صح ما فیه ابن هاشم الموسوی[عنوان مهر:]عبده الراجی صابر الحسینی.                                               

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد ابن احمد[عنوان مهر:]افوض امری الی الله عبده علی الحسنی الحسینی

 

الامر کما زبر فیه لدی[عنوان مهر:]فقط «عبده محمد» در آن خوانده می‏شود، باقی مغشوش است.

 

جرت صیغة الوقف علی النهج المسطور لدی العبد[عنوان مهر:]عبده علی اکبر طباطبائی

 

عبارت روشن نیست، جز: محمد علی شیرازی[عنوان مهر:]عبده محمد حسین الحسینی.

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل ابن محمدباقر[عنوان مهر:]سلام علی ابراهیم (باقی عنوان روشن نیست).

 

الامر کما زبر فیه ابن‏محمد، محمد جواد (عنوان مهر اصلا خوانا نیست).

 

الامر کما زبر فیه لدی العبد الاقل[عنوان مهر:]: العبد محمد محسن ابن‏مهدی.

 

جرت صیغة الوقف علی النهج المسطور و القیود و المزبورة وقع الاقباض[عنوان مهر:]اطراف مهر: سوره‏ی توحید، وسط آن: محمد باقر.

 

قد صح جریان صیغة الوقف علی النهج المزبور لدی الجانی[عنوان مهر:]الله محمد علی.

 

الامر کما زبر فیه لدی ابن‏محمد، محمد باقر[عنوان مهر:]عبده الراجی محمد باقر.

 

جرت صیغة الواقف علی النهج المسطور و وقع الاقباض[عنوان مهر:]ابوالقاسم ابن زین‏العابدین الموسوی.

 

جرت صیغة الواقف علی النهج المسطور[عنوان مهر:]یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم.

 

/ 5 نظر / 225 بازدید
مهتاب

سلام خوبي خوبم-از وبلاگت خوشم اومد.اگه پايه اي بيا تو سايتم و لينک وب لاگتو برام بذار تا من وبقيه بچه ها بتونيم هميشه ادرس سايتتو داشته باشم و بهت سر بزنيم. منتظرم[قلب]

همکاري در فروش

سلام وبلاگ جالبي داري بزرگوار به ما هم سر بزن مهربون و نظرت رو در مورد سايتم بگو لطفا http://shopgostar.info/ [گل]

فضول

با سلام از آنجائی که بنده ی حقیر در جلسات توجیهی کمیته پیگیری حضور داشتم و جای سپاس از زحمات طاقت فرسای سه ساله ی این عزیزان دارد مدارک معتبری از ثبت و املاک کشور و سازمان اوقاف کشور در دست داشتند که همه حاکی از موافقت ازتبدیل به احسن از طرف مقام معظم رهبری و ریاست محترم اوقاف کشور بوده و قرار شد که تعداد افراد کمیته هم افزایش یابد . و با سپاس از زحمات حاج آقا جنتی و این را هم فهمیدم که اگر مردم شریف منصوریه حمایت کنند برای اولین بار در کشور این اتفاق می افتد .

zamani

با سلام و تشکر . موفق باشید

سید محمد منصور طباطبائی

نویسنده محترم اولا تاریخ قلبل زدودن نیست. ثانیا وقف قابل خرید و فروش نیست. ثانلثا: شما به تحقیق تاریخی در پیشینه منصوریه،نبش قبر می گویید؟رابعا:کمی دقت کنید نویسنده مقاله آقای ساسان منصوری نیست به مجله وقف،میراث جویدان مراجعه کنید.